جملاتی بسیار زیبا در مورد امام حسین(ع) و قیامش

جملات كوتاه شریعتی درباره امام حسین (ع)

 

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می‌کنند اما برای حسینی که آزاده زندگی کرد٬می‌گریند. دکتر علی شریعتی

حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند. دکتر علی شریعتی

 


اگر در جامعه ای فقط یک حسین و یا چند ابوذر داشته باشیم هم زندگی خواهیم داشت هم آزادی هم فکر و هم علم خواهیم داشت و هم محبت هم قدرت و سرسختی خواهیم داشت و هم دشمن شکنی و هم عشق به خدا... دکتر علی شریعتی

 

آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند. دکتر علی شریعتی

 

از كودك حسین (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاری قرآن تا آن معلم اطفال كوفه، تا آن مؤذن، تا آن مرد خویشاوند یا بیگانه، و تا آن مرد اشرافی و بزرگ و باحیثیت در جامعه خود و تا آن مرد عاری از همه فخرهای اجتماعی، همه برادرانه در برابر شهادت ایستادند تا به همه مردان، زنان، كودكان و همه پیران و جوانان همیشه تاریخ بیاموزند كه باید چگونه زندگی كنند .دکتر علی شریعتی

 

از هنگامی كه به جای شیعه علی (ع) بودن و از هنگامی كه به‌جای شیعه حسین (ع) بودن و شیعه زینب (س) بودن، یعنی «پیرو شهیدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهیدان شده‌اند و بس، در عزای همیشگی مانده‌ایم! دکتر علی شریعتی

 

این كه حسین (ع) فریاد می‌زند:آیا كسی هست كه مرا یاری كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟» مگر نمی داند كه كسی نیست كه او را یاری كند و انتقام گیرد؟ این سؤال، ‌سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست.دکتر علی شریعتی

 

حسین‏علیه السلام زنده جاویدی است كه هر سال، دوباره شهید می‏شود و همگان را به یاری جبهه حق زمان خود، دعوت می‏كند . دکتر علی شریعتی

 

حسین (ع) یك درس بزرگ‌تر ازشهادتش به ما داده است و آن نیمه‌تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است. مراسم حج را به پایان نمی‌برد تا به همه حج‌گزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد كه اگر هدف نباشد، اگر حسین (ع) نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوی است.دکتر علی شریعتی

 

مسؤولیت شیعه بودن یعنی چه، مسؤولیت آزاده انسان بودن یعنی چه، باید بداند كه در نبرد همیشه تاریخ و همیشه زمان و همه جای زمین ـ كه همه صحنه‌ها كربلاست، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا ـ باید انتخاب كنند: یا خون را، یا پیام را، یا حسین بودن یا زینب بودن را، یا آن‌چنان مردن را، یا این‌چنین ماندن را ... دکتر علی شریعتی

 

امام حسین‏ علیه السلام یك شهید است كه حتى پیش از كشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خویش، از آن لحظه كه به دعوت ولید - حاكم مدینه - كه از او بیعت مطالبه مى ‏كرد، «نه» گفتُ .این، «نه» طرد و نفى چیزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است. دکتر علی شریعتی

 

فتواى حسین این است: آرى! در نتوانستن نیز بایستن هست. دکتر علی شریعتی

 

حسین ضعیفی که باید برای او گریست نبود... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مى ‏فهمند و به همه آنها كه پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد كه شهادت نه یك باختن، كه یك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پیروز مى ‏شود و حسین «وارث آدم» - كه به بنى‏آدم زیستن داد - و «وارث پیامبران بزرگ» - كه به انسان چگونه باید زیست را آموختند ... دکتر علی شریعتی

 

مقتدایان امام حسین‏ علیه السلام كسانى هستند كه از مایه جان خویش در راه خدا نثار مى‏كنند و به راستى حسین آموزگار بزرگ شهادت است كه هنر خوب مردن را در جان بى‏تاب انسان‏هاى عاشق، تزریق می كند. دکتر علی شریعتی

 

"آنها كه تن به هر ذلتى مى ‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏ هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا كسانى كه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده ‏اند و مرگ خویش را انتخاب كرده ‏اند - در حالى كه صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود - توجیه و تأویل نكرده ‏اند و مرده‏ اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها كه براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید دادند، كدام هنوز زنده ‏اند؟ دکتر علی شریعتی

 

اكنون شهیدان كارشان را به پایان رسانده‌اند. و ما شب شام غریبان می‌گرییم، و پایانش را اعلام می‌كنیم و می‌بینیم چگونه در جامعه گریستن بر حسین (ع)، و عشق به حسین (ع)، با یزید همدست و همداستانیم؟

دکتر علی شریعتی

تابلوی شخصیت

 

این تابلو چه چیز کم دارد؟ 

این تابلو چه چیزی کم دارد؟!

 

تابلو

یک درخت

یک آبگیر (برکه)

آدم ها

یک تکه ابر

یک ماشین

 

درخت:

در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیت می‌دهید ...

رشد معنوی خودتان است.پیامی که در پشت این سوال قرار دارد

چیزی که انتخاب می‌کنید تا به صحنه اضافه شود نشانگر چیزی است که در زندگی شخصی برایتان اهمیت دارد. با تغییر اولویت های زندگیتان، انتخاب شی‌ء جاافتاده در این صحنه نیز تغییر خواهد کرد. این سوال را چند سال دیگر نیز از خود بپرسید تا دریابید که دیدگاه تان نسبت به چیزها تغییر یافته است.

 

یک آبگیر برکه:

در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیت می‌دهید ...

داشتن یک رویا است.

پیامی که در پشت این سوال قرار دارد چیزی که انتخاب می‌کنید تا به صحنه اضافه شود نشانگر چیزی است که در زندگی شخصی برایتان اهمیت دارد. با تغییر اولویت های زندگی تان، انتخاب شی‌ء جاافتاده در این صحنه نیز تغییر خواهد کرد. این سوال را چند سال دیگر نیز از خود بپرسید تا دریابید که دیدگاهتان نسبت به چیزها تغییر یافته است!

 

آدم ها:

در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیت می‌دهید ...

رابطه داشتن با افراد دیگرست.

پیامی که در پشت این سوال قرار دارد. چیزی که انتخاب می‌کنید تا به صحنه اضافه شود نشانگر چیزی است که در زندگی شخصی برای تان اهمیت دارد. با تغییر اولویت های زندگی تان، انتخاب شی‌ء جاافتاده در این صحنه نیز تغییر خواهد کرد. این سوال را چند سال دیگر نیز از خود بپرسید تا دریابید که دیدگاه تان نسبت به چیزها تغییر یافته است!

 

یک تکه ابر:

در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیت می‌دهید ...

دوستتان است.

پیامی که در پشت این سوال قرار دارد چیزی که انتخاب می‌کنید تا به صحنه اضافه شود نشانگر چیزی است که در زندگی شخصی برایتان اهمیت دارد. با تغییر اولویتهای زندگیتان، انتخاب شی‌ء جاافتاده در این صحنه نیز تغییر خواهد کرد. این سوال را چند سال دیگر نیز از خود بپرسید تا دریابید که دیدگاه تان نسبت به چیزها تغییر یافته است!

 

یک ماشین:

در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیت می‌دهید ...

پول است.

پیامی که در پشت این سوال قرار دارد

چیزی که انتخاب می‌کنید تا به صحنه اضافه شود نشانگر چیزی است که در زندگی شخصی برایتان اهمیت دارد. با تغییر اولویتهای زندگیتان، انتخاب شی‌ء جاافتاده در این صحنه نیز تغییر خواهد کرد. این سوال را چند سال دیگر نیز از خود بپرسید تا دریابید که دیدگاهتان نسبت به چیزها تغییر یافته است!

تست با انگشتان

 

تست,تست شخصیت شناسی, تست جالب

 

با استفاده از عکس و انتخاب انگشت شخصیت خود را بشناسید.آیا تا به حال بطور دقیق به انگشتان دستان خود نگاه کرده اید؟ تا به حال فکر کرده اید که به کدامیک علاقه بیشتری نسبت به بقیه دارید؟ با دقت نگاه کنید، سپس توضیح مربوط به آن را بخوانید.

 


انگشت شماره ۱

 

این انگشت نماد مسایل مادی و ثروت است و کسانی که این انگشت را انتخاب میکنند، اقتصاد دانان خوبی هستند و معمولا از نظر مالی در وضعیت خوبی قرار دارند.

 

انگشت شماره ۲

 

این انگشت نماد کار میباشد و اشخاصی که به این انگشت اهمیت بیشتری میدهند انسانهای کاری هستند و بطور کلی وجدان کاری خوبی دارند و موفقیت زیادی در کارها دارند.

 

انگشت شماره ۳

 

این انگشت میزان اهمیت به خود فرد را نشان میدهد، افرادی که این انگشت را انتخاب میکنند، در مورد همه چیز اول به خود اهمیت داده و تا حدودی خودپرست و خودخواه هستند.

 

انگشت شماره ۴

 

این انگشت نماد محبت و عشق است و کسانی که این انگشت را انتخاب میکنند، انسانهای احساساتی و عاطفی هستند و همواره به دنبال محبت و خوشحال کردن دیگران هستند.

 

انگشت شماره ۵

 

این انگشت نماد خانواده و فرزند هست و کسانی که به این انگشت علاقمند هستند، افرادی هستند که به خانواده پایبند بوده و به زندگی مشترک و بطور کلی روابط بین افراد اهمیت می دهند.

 

روان شناسی از روی تاریخ تولد

تست روانشناسی - روان شناسان شخصیتی اعتقاد دارند که شماره تولد، شما را از آن شخصیت شناسی از روی تاریخ تولد - تست روانشناسی چیزی که می خواهید باشید دور نمی کند، بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید:

فرض می کنیم که شما متولد 29 اردیبهشت 1364 هستید.اردیبهشت ماه دوم (2) سال است پس :

9=1+8=18=5+9+3+1=1395=1364+2+29

شماره تولد 9 است و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید.

 

تفسیر اعداد:

 

1- خالق و مبتکر:

 

'یک' ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند، گاهی خود خواه می شوند. با این حال 'یک' ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که 'بهترین' باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند.

 .

ادامه نوشته

روان شناسی از روی لباس

بیشتر اوقات انتخاب رنگ مشکی نشان دهنده آن است که این افراد انسانهایی رویایی هستند که در فضایی شاعرانه ز ندگی می کنندودر عین حال بسیار دست ودلبازند وتلاش میکنند با هر آنچه دارند به کمک دیگران رفته وگرهی از مشکلات آنها باز کنند.آنها بسیار اجتماعی ظریف وساده پسند هستند.

 

 لباس های تنگ: افرادی که لباس های تنگ میپوشند عموما افرادی مغرور و زود رنج اند. همچنین افرادی بسیار جذاب هستند.افرادی شایسته و معقول اند.

 

لباس های گشاد: افرادی که لباس های گشاد میپوشند افرادی بخشنده هستند به هیچ وجه حسود نبوده و دوستان زیادی دارند. فداکار و صادق نیز هستند.

 

لباس های تیره: افرادی که لباس های تیره میپوشند عموما افرادی خودخواه بود و بسیار خونسرد هستند به ندرت عصبانی می شوند و و سلیقه ی خوبی در انتخاب لباس دارند.

 

لباس های روشن: افرادی که لباس های روشن میپوشند افرادی فداکار و صادق هستند. افرادی مهربان و شوخ طبع هستند عاشق صلح و صفا و ارامش اند.

 

سبز:انتخاب رنگ سبز برای لباس معمولا نشان دهنده آن است که صاحبان آن ,شخصیتی قوی واراده ای بالا دارند .در تصمیم گیری ها خیلی محکم عمل کرده وتا حدی خود رای ومغرورند .این افراد اعتماد به نفس بالایی دارند ودر کمک به دیگران پیشقدم می شوند.

 

آبی:اکثر آبی پوشها دارای نگاهی عمیق بوده وشخصیتی حساس وشفاف دارند .این افراد به راحتی فکر ونظر خود را به دیگران منتقل می کنند وبه همین نسبت شجاعت وجرات ویژه ای هم از خودشان نشان می دهند . آنها زندگی را زیبا دیده وبیشترین تلاش را برای استفاده بهینه از آن می کنند.

 

مشکی:بیشتر اوقات انتخاب رنگ مشکی نشان دهنده آن است که این افراد انسانهایی رویایی هستند که در فضایی شاعرانه ز ندگی می کنندودر عین حال بسیار دست ودلبازند وتلاش میکنند با هر آنچه دارند به کمک دیگران رفته وگرهی از مشکلات آنها باز کنند.آنها بسیار اجتماعی ظریف وساده پسند هستند.

 

قهوه ای:این افراد سمبل مهربانی ومحبت هستند.برخی روان شناسان می گویند رنگ قهوه ای هر چه تیره تر باشد مهر ومحبت صاحبش بیشتر است.این افراد بسیار خونسردند وتقریبا هر چه را می خواهند به راحتی تصاحب می کنندآنها دربدترین شرایط می توانند بهترین تصمیم ها را اتخاذ کنند.

 

خاکستری:انتخاب رنگ خاکستری نشان دهنده این نکته است که این افراد معمولا شخصییتی آرام وبا اعتماد به نفس دارند .هر چند روان شناسان میگویند افرادی که دل در گرو رنگ خاکستری دارند , دو دسته هستند : یا از شخصیتی عصبی وانقلابی دارند وهمیشه به دنبادل آرامش می گردند .آنها در مجموع انسانهایی سر سخت وسنگین دل هستند .نفوذ کردی برای همیشه در دلشان جای خواهی داشت.

 

سفید:افرادی که لباسهای سفید را دوست دارند انسانهای خوش قلبی هستند وهمیشه به دنبال دوست می گرند.این افراد معمولا از کودکی روی پای خود بزرگ شده ودوست ندارند به دیگران تکیه کنند . در موقعیت های کاری , همیشه در حال ساختن نردبانی برای بالا رفتن از آن هستند , چرا که معتقدند از هر فرصتی باید استفاده کرد.

 

رنگهای روشن:انتخاب این نوع رنگها ,نشان دهنده این است که این افراد بشدت سر شار از انرژی مثبت بوده وعشق و بالندگی را به اطراف خود پخش میکنند . دیدار با این افراد ,اگر چه ممکن است همیشه خوشایند نباشد,اما بازگیری انرژی مثبت وسازنده از آنها می تواند بقیه روز را برای شما زیباتر ,دلچسب تر وقابل تحمل تر سازد.

انتقاد پذیری

چگونه انتقاد کنیم و چگونه انتقاد پذیر باشیم

توصیه‌هایی به آنها که می‌خواهند خوب انتقاد‌کنند و آنهایی که مجبورند انتقادهای بد بشنوند. انتقاد هم مثل هر چیز دیگری، خوبش خوب است و...
توصیه‌هایی به آنها که می‌خواهند خوب انتقاد‌کنند و آنهایی که مجبورند انتقادهای بد بشنوند. انتقاد هم مثل هر چیز دیگری، خوبش خوب است و بدش بد...
واقعا کجای کارمان می‌لنگد؟ چرا انتقادهایمان کار نمی‌کند؟ چرا بعضی‌ها جواب انتقاد را با مشت و لگد بدهند؟ واقعا نکند بعضی‌ها معنی انتقاد یادشان رفته باشد؟! اگر می‌خواهید انتقادتان خوب و سازنده‌ باشد، 16 نکته زیر را رعایت کنید:

1- خودتان را خسته نکنید

قبل از اینکه شروع کنید به انتقاد کردن،‌ اول مطمئن شوید که آنچه می‌خواهید مورد انتقاد قرار بدهید، واقعا غلط بوده و شما درست ارزیابی کرده اید . همچنین اگر مطمئن‌اید که انتقادهایتان هیچ تاثیری روی او نخواهد داشت، از خیر انتقاد بگذارید و خودتان را خسته نکنید. اگر مطمئن‌اید که طرف مقابل، توان تغییر ندارد، باز هم معقول نیست از او انتقاد کنید. نکته در این جاست که فرد مقابل باید با انتقاد شما رفتار و عملکردش بهتر شود و واقعا پیشرفت کند.
اگر در طرف مقابل‌تان رفتارهای زیادی وجود دارد که مورد انتقاد شماست، بهتر است هر دفعه‌ای که می‌خواهید از او انتقاد کنید، بیشتر از یک مورد را برای مطرح کردن انتخاب نکنید.

2- بزنید به هدف

دقیقا به هدف بزنید و بگویید که مشخصا کدام قسمت از رفتار یا گفتار طرف مقابل‌تان مورد انتقاد شماست و انتظارش را نداشته‌اید. منظورتان را البته در لفافه هم می توانید بفهمانید اما اگر این کار را به دقت انجام ندهید، ممکن است تمام تلاش‌تان به باد برود. در پایان انتقاد باید مطمئن شوید که طرف مقابل‌تان دقیقا فهمیده است دلیل و انگیزه اصلی انتقاد شما از او چیست. این نکته مهمی است.

3- تا ضرورت ندارد، نگویید

اگر از یک نفر، زیاد انتقاد کنید، قصد و هدفی که در پشت انتقادتان دارید گم می‌شود و تاثیر حرف‌هایتان کم. اگر به طرف مقابل‌تان زمان کافی برای اصلاح رفتار و گفتارش ندهید، باز هم احتمال رنجش او از شما زیاد است. فقط وقتی لب به انتقاد باز کنید که فکر می‌کنید ضرورت دارد.

انتقاد4- «همیشه» و «هرگز» را فراموش کنید

از کلماتی مثل «همیشه» و «هرگز» برای توصیف رفتارهای منفی دیگران استفاده نکنید. مثلا نگویید: «تو همیشه با صدای بلند می‌خندی» یا «تو هیچ‌وقت به حرف من دقت نمی‌کنی» و... این کلمات، شخصیت آدم‌ها را به لاک دفاعی فرو می‌برد و این حس به آنها دست می‌دهد که شما متمرکز شده‌اید روی نقاط ضعف‌شان و چشم‌تان را به نقاط قوت‌شان بسته‌اید. «بعضی اوقات» و «معمولا» و امثالهم خیلی موثرترند از «همیشه» و «هرگز» و امثالهم.

5- شوخی را با انتقاد مخلوط نکنید

اگر چه شاید بامزه به نظر برسد که به هنگام انتقاد کردن از این و آن، حرف‌های‌تان را با شوخی مخلوط کنید اما بیشتر آدم‌ها آن را این طور تعبیر می‌کنند که دارید آنها را مسخره می‌کنید و در چنین شرایطی هم طبیعتا دیگر نمی‌شود به انتقادتان بگویید انتقاد سازنده.

6- از مقایسه کردن بپرهیزید

اگر مزایای رفتاری و گفتاری یک نفر دیگر را به رخ طرف مقابل‌تان بکشید، معمولا تاثیر انتقادتان معکوس می‌شود. از هر گونه مقایسه‌ای که به تحقیر فرد انتقاد شونده منجر می‌شود، پرهیز کنید. این کار، سازندگی انتقادتان را مخدوش می‌کند اما مقایسه‌هایی که طرف مقابل‌تان در آنها دست بالا را خواهد داشت، مطلوب‌اند و حسن نیت شما را به فرد انتقادشونده منتقل می‌کنند.

7- توی جمع انتقاد نکنید

انتقاد از یک نفر در میان جمع، معمولا به ایجاد حس حقارت ـ و دست کم‌ حس شرمندگی ـ در فردی منجر می‌شود که از او انتقاد می‌کنید. چنین انتقادهایی در بیشتر مواقع موجب رنجش خاطر می‌شوند و نتیجه مطلوبی در پی ندارند. اما انتقادهایی که در خلوت انجام می‌شوند، گویای حسن نیت انتقاد کننده‌اند و بار سازندگی‌شان بیشتر است.

8- به موقع بگویید

شاید بهترین موقع برای انتقاد کردن، مدت کوتاهی پس از ارتکاب همان عملی باشد که می‌خواهید از آن انتقاد کنید. البته تا آنجا که در توان‌تان هست باید سعی کنید زمینه را برای یک گفتگوی خصوصی در خلوت و بحث بی‌طرف با فرد انتقاد شونده فراهم کنید.
اگر لحن و کلماتی که برای انتقاد کردن انتخاب می‌کنید، نامناسب باشد طرف مقابل‌تان حس می‌کند که شما می‌خواهید او را زمین بزنید

9- مثبت شروع کنید

هر آدمی دوست دارد که نقاط مثبتش دیده شود و مورد تحسین قرار بگیرد. به همین دلیل، بهتر است پیش از شروع کردن به انتقاد و تذکر دادن نقاط ضعف، از یک یا چند نقطه قوت در فرد انتقاد شونده یاد کنید و پس از اشاره به این ویژگی‌های مثبت، بگویید که در او یک نقطه ضعف هم می‌بینید که اگر بهبود پیدا کند نقاط مثبتش را پررنگ‌تر خواهد کرد. در پایان انتقاد هم دوباره به خوبی‌های او اشاره‌ای کنید تا حس مثبت‌اش، او را به تغییر و بازسازی آن نقطه ضعف، ترغیب کند.

10- ویران نکنید، بسازید

«من مطمئنم که تو خیلی بهتر از اینها می‌توانی انجام وظیفه کنی چون... من مطمئنم که می‌توانم توی این قضیه روی تو حساب کنم چون. . .» گفتن چنین جملاتی باعث می‌شود اعتماد به نفس طرف مقابل‌تان افزایش پیدا کند و حس کند که شما دلتان می‌خواهد او از وضعیتی که دارد به وضعیت بهتری دست پیدا کند اما اگر لحن و کلماتی که برای انتقاد کردن انتخاب می‌کنید، نامناسب باشد طرف مقابل‌تان حس می‌کند که شما می‌خواهید او را زمین بزنید و به این ترتیب، تاثیر حرف‌ها و انتقادات‌تان به حداقل می‌رسد.

دکتر محمدکیاسالار، سلامتیران

چگونه انتقاد کنیم و چگونه انتقاد پذیر باشیم

توصیه‌هایی به آنها که می‌خواهند خوب انتقاد‌کنند و آنهایی که مجبورند انتقادهای بد بشنوند. انتقاد هم مثل هر چیز دیگری، خوبش خوب است و...
توصیه‌هایی به آنها که می‌خواهند خوب انتقاد‌کنند و آنهایی که مجبورند انتقادهای بد بشنوند. انتقاد هم مثل هر چیز دیگری، خوبش خوب است و بدش بد...
واقعا کجای کارمان می‌لنگد؟ چرا انتقادهایمان کار نمی‌کند؟ چرا بعضی‌ها جواب انتقاد را با مشت و لگد بدهند؟ واقعا نکند بعضی‌ها معنی انتقاد یادشان رفته باشد؟! اگر می‌خواهید انتقادتان خوب و سازنده‌ باشد، 16 نکته زیر را رعایت کنید:

1- خودتان را خسته نکنید

قبل از اینکه شروع کنید به انتقاد کردن،‌ اول مطمئن شوید که آنچه می‌خواهید مورد انتقاد قرار بدهید، واقعا غلط بوده و شما درست ارزیابی کرده اید . همچنین اگر مطمئن‌اید که انتقادهایتان هیچ تاثیری روی او نخواهد داشت، از خیر انتقاد بگذارید و خودتان را خسته نکنید. اگر مطمئن‌اید که طرف مقابل، توان تغییر ندارد، باز هم معقول نیست از او انتقاد کنید. نکته در این جاست که فرد مقابل باید با انتقاد شما رفتار و عملکردش بهتر شود و واقعا پیشرفت کند.
اگر در طرف مقابل‌تان رفتارهای زیادی وجود دارد که مورد انتقاد شماست، بهتر است هر دفعه‌ای که می‌خواهید از او انتقاد کنید، بیشتر از یک مورد را برای مطرح کردن انتخاب نکنید.

2- بزنید به هدف

دقیقا به هدف بزنید و بگویید که مشخصا کدام قسمت از رفتار یا گفتار طرف مقابل‌تان مورد انتقاد شماست و انتظارش را نداشته‌اید. منظورتان را البته در لفافه هم می توانید بفهمانید اما اگر این کار را به دقت انجام ندهید، ممکن است تمام تلاش‌تان به باد برود. در پایان انتقاد باید مطمئن شوید که طرف مقابل‌تان دقیقا فهمیده است دلیل و انگیزه اصلی انتقاد شما از او چیست. این نکته مهمی است.

3- تا ضرورت ندارد، نگویید

اگر از یک نفر، زیاد انتقاد کنید، قصد و هدفی که در پشت انتقادتان دارید گم می‌شود و تاثیر حرف‌هایتان کم. اگر به طرف مقابل‌تان زمان کافی برای اصلاح رفتار و گفتارش ندهید، باز هم احتمال رنجش او از شما زیاد است. فقط وقتی لب به انتقاد باز کنید که فکر می‌کنید ضرورت دارد.

انتقاد4- «همیشه» و «هرگز» را فراموش کنید

از کلماتی مثل «همیشه» و «هرگز» برای توصیف رفتارهای منفی دیگران استفاده نکنید. مثلا نگویید: «تو همیشه با صدای بلند می‌خندی» یا «تو هیچ‌وقت به حرف من دقت نمی‌کنی» و... این کلمات، شخصیت آدم‌ها را به لاک دفاعی فرو می‌برد و این حس به آنها دست می‌دهد که شما متمرکز شده‌اید روی نقاط ضعف‌شان و چشم‌تان را به نقاط قوت‌شان بسته‌اید. «بعضی اوقات» و «معمولا» و امثالهم خیلی موثرترند از «همیشه» و «هرگز» و امثالهم.

5- شوخی را با انتقاد مخلوط نکنید

اگر چه شاید بامزه به نظر برسد که به هنگام انتقاد کردن از این و آن، حرف‌های‌تان را با شوخی مخلوط کنید اما بیشتر آدم‌ها آن را این طور تعبیر می‌کنند که دارید آنها را مسخره می‌کنید و در چنین شرایطی هم طبیعتا دیگر نمی‌شود به انتقادتان بگویید انتقاد سازنده.

6- از مقایسه کردن بپرهیزید

اگر مزایای رفتاری و گفتاری یک نفر دیگر را به رخ طرف مقابل‌تان بکشید، معمولا تاثیر انتقادتان معکوس می‌شود. از هر گونه مقایسه‌ای که به تحقیر فرد انتقاد شونده منجر می‌شود، پرهیز کنید. این کار، سازندگی انتقادتان را مخدوش می‌کند اما مقایسه‌هایی که طرف مقابل‌تان در آنها دست بالا را خواهد داشت، مطلوب‌اند و حسن نیت شما را به فرد انتقادشونده منتقل می‌کنند.

7- توی جمع انتقاد نکنید

انتقاد از یک نفر در میان جمع، معمولا به ایجاد حس حقارت ـ و دست کم‌ حس شرمندگی ـ در فردی منجر می‌شود که از او انتقاد می‌کنید. چنین انتقادهایی در بیشتر مواقع موجب رنجش خاطر می‌شوند و نتیجه مطلوبی در پی ندارند. اما انتقادهایی که در خلوت انجام می‌شوند، گویای حسن نیت انتقاد کننده‌اند و بار سازندگی‌شان بیشتر است.

8- به موقع بگویید

شاید بهترین موقع برای انتقاد کردن، مدت کوتاهی پس از ارتکاب همان عملی باشد که می‌خواهید از آن انتقاد کنید. البته تا آنجا که در توان‌تان هست باید سعی کنید زمینه را برای یک گفتگوی خصوصی در خلوت و بحث بی‌طرف با فرد انتقاد شونده فراهم کنید.
اگر لحن و کلماتی که برای انتقاد کردن انتخاب می‌کنید، نامناسب باشد طرف مقابل‌تان حس می‌کند که شما می‌خواهید او را زمین بزنید

9- مثبت شروع کنید

هر آدمی دوست دارد که نقاط مثبتش دیده شود و مورد تحسین قرار بگیرد. به همین دلیل، بهتر است پیش از شروع کردن به انتقاد و تذکر دادن نقاط ضعف، از یک یا چند نقطه قوت در فرد انتقاد شونده یاد کنید و پس از اشاره به این ویژگی‌های مثبت، بگویید که در او یک نقطه ضعف هم می‌بینید که اگر بهبود پیدا کند نقاط مثبتش را پررنگ‌تر خواهد کرد. در پایان انتقاد هم دوباره به خوبی‌های او اشاره‌ای کنید تا حس مثبت‌اش، او را به تغییر و بازسازی آن نقطه ضعف، ترغیب کند.

10- ویران نکنید، بسازید

«من مطمئنم که تو خیلی بهتر از اینها می‌توانی انجام وظیفه کنی چون... من مطمئنم که می‌توانم توی این قضیه روی تو حساب کنم چون. . .» گفتن چنین جملاتی باعث می‌شود اعتماد به نفس طرف مقابل‌تان افزایش پیدا کند و حس کند که شما دلتان می‌خواهد او از وضعیتی که دارد به وضعیت بهتری دست پیدا کند اما اگر لحن و کلماتی که برای انتقاد کردن انتخاب می‌کنید، نامناسب باشد طرف مقابل‌تان حس می‌کند که شما می‌خواهید او را زمین بزنید و به این ترتیب، تاثیر حرف‌ها و انتقادات‌تان به حداقل می‌رسد.

دکتر محمدکیاسالار، سلامتیران

چگونه انتقاد پذیر باشیم؟!

 

 

شما چطور با انتقادات دیگران برخورد می‌کنید؟ تصور ما بر این است که اولین واکنش  اکثر ما دفاع از خودمان یا بدتر از آن، حمله به فرد منتقد است.
و با اینحال، با اینکه انتقاد می‌تواند ناراحت ‌کننده باشد و روحیه را ضعیف کند، اما می‌توان از دیدگاهی مثبت هم به آن نگاه کرد: انتقاد نشانه صداقت طرف‌ مقابل است و می‌تواند ما را به سمت عملکردی بهتر راهنمایی کند. انتقاد می‌تواند فرصتی برای پیشرفت باشد.

اولین واکنشتان را متوقف کنید

 
اگر اولین واکنشتان حمله به فرد منتقد یا حالت تدافعی گرفتن است، قبل از نشان دادن هر نوع واکنشی یک دقیقه صبر کنید. یک نفس عمیق بکشید و کمی به آن موضوع فکر کنید.

ما هم وقتی مورد انتقاد قرار می‌گیریم اول کمی عصبانی می‌شویم اما به خودمان یاد داده‌ ایم همان لحظه برخورد نکنیم. مثلاً برای جواب دادن به ایمیل‌ های انتقادی حداقل یک ساعت صبر می‌کنیم.
این مدت زمان سبب میگردد قبل از واکنش اولیه، کمی به موضوع فکر کنیم. این زمان باعث می‌شود کمی منطق روی کار بیاید و احساسی تصمیم نگیریم. نمی‌گوییم احساسات بد است اما وقتی احساسات منفی باشد، به‌جای اینکه نفع برساند، آسیب می‌رساند.

منفی را به مثبت تبدیل کنید

یکی از کلیدهای موفقیت در هر چیز این است

ادامه نوشته

نامه ای از خدا

به: شما
تاریخ : امروز
از: خالق
موضوع : خودت

من خدا هستم. امروز من همه مشکلاتت را اداره میکنم .


لطفا به خاطر داشته باش که من به کمک تو نیاز ندارم. اگر در زندگی وضعیتی برایت پیش آید که قادر به اداره کردن آن نیستی، برای رفعکردن آن تلاش نکن .

آنرا در صندوق( برای خدا تا انجام دهد) بگذار . همه چیز انجام خواهد شد ولی در زمان مورد نظر من ، نه تو !

وقتی که مطلبی را در صندوق من گذاشتی ، همواره با اضطراب دنبال نکن .

در عوض روی تمام چیزهای عالی و شگفت انگیزی که الان در زندگی ات وجود دارد تمرکز کن .

ناامید نشو ، توی دنیا مردمی هستند که رانندگی برای آنها یک امتیاز بزرگ است.

شاید یک روز بد در محل کارت داشته باشی : به مردی فکر کن که سالهاست بیکار است و شغلی ندارد.

ممکنه غصه زودگذر بودن تعطیلات آخر هفته را بخوری: به زنی فکر کن که با تنگدستی وحشتناکی روزی دوازده ساعت ، هفت روز هفته را کار میکند تا فقط شکم فرزندانش را سیر کند.

وقتی که روابط تو رو به تیرگی و بدی میگذارد و دچار یاس میشوی : به انسانی فکر کن که هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشیده..

وقتی ماشینت خراب میشود و تو مجبوری برای یافتن کمک مایلها پیاده بروی : به معلولی فکر کن که دوست دارد یکبار فرصت راه رفتن داشته باشد.

ممکنه احساس بیهودگی کنی و فکر کنی که اصلا برای چی زندگی میکنی و بپرسی هدف من چیه ؟

شکر گزار باش .

در اینجا کسانی هستند که عمرشان آنقدر کوتاه بوده که فرصت کافی برای زندگی کردن نداشتند.

وقتی متوجه موهات که تازه خاکستری شده در آینه میشی :

به بیمار سرطانی فکر کن که آرزو دارد کاش مویی داشت تا به آن رسیدگی کند.

 

اشعاری در مورد غم

ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن                 در گوشه میخانه هم ما را تو پیدا می کنی

شهریار 

ای بی وفا رسم وفا از غم نیاموزی چرا؟                غم با همه بیگانگی هر شب به من سر می زند

 لا ادری

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد                  آن را که وفا نیست ز عالم کم باد

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد              جز غم که هزار آفرین بر غم باد

مولانا

مست و هوشیار پروین اعتصامی

مست و هوشیار

محتسب ، مستی به ره دید و گریبانش گرفت

مست گفت : ای دوست این پیراهن است افسار نیست.

و اما معنی : در اینجا مثل این که جناب محتسب ذره ای ادب نداشته و یقه ی مست بیچاره رو گرفته. در ضمن مثل این که مست عزیز هم پیراهنش نو بوده و روی ان حساسیت داشته و می خواسته به همه بگوید که نو است و از این که محتسب ان را افسار فرض کرده بسیار بسیار دلخور شده است.

گفت : مستی زانسبب افتان و خیزان میروی

گفت : جرم راه رفتن نیست ، ره هموار نیست

محتسب راه رفتن مست را مسخره میکند . در اینجا اشاره به نوع خیابان های ان زمان ها شده مثل این که در ان دوران هم مثل الان خیابان ها پر از چاله چوله بودن و مردم تلپ و تلپ می افتادن توشون و مست هم از این نکته استفاده کرده و گفته که تقصیر او نیست تقصیر کارگران شهرداری است که درست اسفالت نکردن

ادامه نوشته

الحسود لایسود

در ابتدای مطلب باید به خدمتتان عرض کنم که: سیّد به معنی بزرگی و سروری می باشد و ریشه آن ( س و د) است که از این کلمه مصدر سیادت ، و فعل هایی از قبیل سَوَدَ که شده سادَ و یسودُ و ... می باشد بعضی به غلط یسود را از آسودن گرفته و در ترجمه این حدیث دچار اشتباه گردیده اند.
 
حدیث «الحسود لایسود» چیست؟ آیا این ترجمه‌ها صحیح است: حسود از حسادتش سود و بهره‌ای نبرد و یا آن‌که حسود هرگز نیاسود؟!
پاسخ اجمالی

حدیث «الْحَسُودُ لَا یَسُودُ»، از امام علی(ع) است. این جمله(الْحَسُودُ لَا یَسُودُ)، در ضمن حدیثی از رسول خدا (ص) نیز نقل شده است. آن‌جا که پیامبر اسلام(ص) مردم را از سه صفت ناپسند برحذر می‌دارد. آن حضرت می‌فرماید: «از سه خصلت بپرهیزید؛ زیرا که این سه صفت سرآمد تمام گناهان است. زنهار از تکبر و سرکشى؛ زیرا که تکبر شیطان را وادار کرد که بر آدم سجده نکند، پس خدا او را راند و نفرین کرد. از حرص و آز بپرهیزید؛ چرا که حرص و آز سبب شد که آدم از آن درخت بخورد و از بهشت بیرون شود. از حسد دوری کنید که حسد قابیل را وادار بر کشتن برادرش هابیل نمود. و شخص حسود منکر است و خشمگین به قضاى خداوند. بدان که حسود بزرگى و سیادت نمی‌کند

به هر حال، معنای درست و صحیح این سخن(الْحَسُودُ لَا یَسُودُ)، چنین است: حسود بزرگى و برترى نمى‏یابد؛ یعنی انسان حسود از طریق حسادت ورزیدن نسبت به دیگران، به بزرگی، آقایی، مقام عالی و بلند مرتبگی دست نمی‌یابد؛ زیرا که «لا یسود» از ریشه «س، و، د» چنان‌که ارباب لغت می‌گویند به معنای بزرگی، آقایی، مقام عالی و بلند مرتبگی است. نه به معنای سود و بهره و یا آسودگی و آرامش، چنان‌که عده‌ای آن‌را این‌گونه معنا کرده‌اند و در عرف نیز این معنا رواج پیدا کرده است.

گفتنی است که فلسفه دست نیافتن شخص حسود به بزرگى و برترى، یا از این رو است که این حسادت به طور طبیعی این اثر را دارد، یا این‌که چون خدای متعال می‌داند که اگر حسود به مقامی برسد سعى و تلاش می‌کند تا نعمت‌هاى زیردستان خود را از بین ببرد؛ به این سبب خداوند نمی‌گذارد که او بزرگ و صاحب مقام شود، و یا به اعتبار این است که او از راه حرصى که در از بین بردن نعمت مردم دارد، گاهى کارهایى می‌کند که در نظر آنان تحقیر می‌شود و از بزرگى و مهترى می‌افتد.[

راست چشم هستید یا چپ چشم؟

آیا ما از هر دو چشم خود به یک میزان استفاده می کنیم ؟
آیا ما از هر دو چشم خود به یک میزان استفاده می کنیم ؟
می دانید که برخی از افراد راست دست و برخی دیگر چپ دست هستند.
راست دست ها بیشتر از دست راست و چپ دست ها بیشتر
از دست چپ استفاده می کنند.
جالب این است که بدانید این مسئله نیز در مورد چشم ها
صدق می کند.یعنی ما از هر دو چشم خود به طور مساوی وبه
یک میزان استفاده نمی کنیم.
به عبارت دیگر ٬ یکی از چشم هایمان قویتر از دیگری است.
طبق مطالعات انجام شده ۶۵٪ مردم از چشم راست و
۳۲٪ از چشم چپشان استفاده می کنند.
۳٪ نیز هر دو چشمشان را به یک اندازه به کار می برند.
با استفاده از آزمایش زیر می توانید بفهمید که جزو کدام گروه اید :
شئ یا تصویری را در مقابل چشمانتان قرار دهید.
سپس مدادی را با فاصله کمی جلو چشمانتان نگه دارید .
در حالی که هر دو چشمتان باز است ٬ به خطی که مداد روی شئ
مورد نظر ایجاد می کند ٬ نگاه کنید.
پس از آن چشم چپتان را ببندید و با چشم راست به شئ نگاه کنید.
سپس چشم راستتان را ببندید وبا چشم چپتان به شئ نگاه کنید.
اگر وقتی چشم راستتان باز است ٬ خط مورد نظر به طرف
شئ می آید . چشم راست شما بر چشم چپتان برتری دارد.
اگر عکس این حالت به وجود می آید چشم چپ شما بر چشم
راستتان غالب است.
روش های دیگری نیز برای مشخص کردن برتری یک چشم بر چشم
دیگر وجود دارد معمولا چشم غالب نسبت به چشم دیگر وجود
دارد. معمولا چشم غالب نسبت به چشم دیگر اشیا را
اندکی بزرگتر می بیند.

سالهـا بایدکه تا یک سنگ اصــلی زآفتــــــــــاب


لعل گردد در بدخشــان یا عقـــــــــــیق اندر یمن


ماهها باید که تا یک پنــــــــبه دانه زآب و خاک


شاهدی را حُـــــلّه گردد یا شهــــــــــیدی را کفن


هفته ها باید که تا یک مشت پشــم از پشت میش


بوالــعلا را خرقه گردد یا حمـــــــــاری را رسن

قطعه طنز ادبی

قطعه ای ادبی :

شب بود و خورشید به روشنی می درخشید

پیرمردی جوان یکه و تنها همراه با خانواده اش

در سکوت گوش خراش شب قدم زنان نشسته بودند.

قوم به حج رفته

اي قوم به حج رفته، كجاييد كجاييد؟

معشوق همين جاست، بياييد بياييد

معشوق تو همسايه و ديوار به ديوار

در باديه سرگشته شما در چه هواييد؟

گر صورت بي‌صورت معشوق ببينيد

هم خواجه و هم خانه و هم كعبه شماييد

ده بار از آن راه بدان خانه برفتيد

يك بار از اين خانه بر اين بام برآييد

آن خانه لطيف است، نشانهاش بگفتيد

از خواجه‌ي آن خانه نشاني بنماييد

يك دسته‌ي گل كو، اگر آن باغ بديديد؟

يك گوهر جان كو اگر از بحر خداييد؟

با اين همه آن رنج شما گنج شما باد

افسوس كه بر گنج شما پرده شمائيد

مولانا

کعبه دل یا گِل؟؟؟

دل خوش از آنیم که حج میرویم              غافل از آنیم که کج میرویم

کعبه به دیدار خدا میرویم                    ا و که همینجاست کجا میرویم

حج بخدا جز به دل پاک نیست             شستن غم از دل غمناک نیست

دین که به تسبیح و سر وریش نیست    هرکه علی گفت که درویش نیست

صبح به صبح در پی مکر و فریب             شب همه شب گریه و امن یجیب

و خدایی که در این نزدیکی است

((باخدا همه چیز ممکن است))

باخودم فکرمی کردم،تحقّق رویاهایم غیر ممکن است امّا خدا گفت: ((هرچیزی ممکن است)).گم شده و گیج بودم،فکر می کردم هیچگاه جوابی پیدا نخواهم کرد،امّا خدا گفت: ((من هدایتت خواهم کرد)).خودرا باختم و فکر می کردم نمی توانم،ازعهده اش بر آیم،امّا خدا گفت: ((تواز عهده هرکاری برمی آیی)).

غمگین بودم، احساس کردم زیر کوهی از نا امیدی گیر افتادم،امّا خدا گفت: ((غم هایت را روی شانه های من بریز)).فکر نمی کردم من آنقدر باهوش باشم امّا خدا گفت: ((من به تو خِرد لازم را می دهم)).

بارگناهانم رنجم می داد،برای کارهای بدی که کرده بودم ازخودم عصبانی بودم،امّا خدا گفت: ((من تورا بخشیدم)).

ازخودم بدم می آمد،فکر می کردم هیچ کسی مرا دوست ندارد،امّا خدا گفت: ((من به تو عشق می ورزم)).گریه می کردم،زیرا تنها بودم،امّا خدا گفت: ((من همیشه باتو هستم)).

دروغی در شمایل راست

((ترس یاعشق))

وقتی ناپلئون از جزیره آلپ بازمی گشت متوجّه شد روزنامه های پاریس از روز حرکت تا روز ورودش به پایتخت این طور نوشته اند:

روزاوّل:طبق اخباری که به ما رسیده بازهم این غول بی شاخ و دُم ازپناهگاه خود بیرون آمده و قصد آشامیدن خون ملّت را دارد.

روزدوم:اخبارحاکی از این است که ببر خون آشام درسواحل مملکت از کشتی پیاده شده است.

روزسوم:بنا به خبری که داریم قاتل فرانسویان به شهرگرونویل رسیده است.

روزچهارم:برطبق گزارش های رسیده ناپلئون به پاریس نزدیک می شود.

روزپنجم:آخرین خبر این است که امپراطور به فونتن رسیده اند.

وبالاخره روز آخر:بشارت به فرانسویان عزیز! اعلی حضرت همایونی ناپلئون کبیر امپراتور عظیم الشأن به پاریس وارد شدند و در دفتر سلطنتی نزول اجلال فرمودند.

عرفان در منطق الطیر عطار نیشابوری

هفت وادي عرفان

وادي در لغت به معني رودخانه و رهگذر آب سيل، يعني زمين نشيب هموار کم درخت که جاي گذشتن آب سيل باشد و هيمنطور به معني صحراي مطلق آمده است.در اصطلاح شيخ عطار مراحلي است که سالک طريقت بايد طي کند و طي اين مراحل را به بيابانهاي بي زينهاري تشبيه کرده است که منتهي به کوههاي بلند و بي فريادي مي شود که سالک براي رسيدن بمقصود از عبور از اين بيابانهاي مخوف و گردنه هاي مهلک ناگزير است و آنرا به واديها و عقبات سلوک تعبير کرده است.


صوفيان مقدم در تصوف هفت مقام تصور کرده اند از اين قرار:

1- مقام توبه 2- ورع 3- زهد 4- فقر 5- صبر 6- رضا 7- توکل.

ده حال هم بر این هفت وادی ذکر کرده اند: 1- مراقبه 2- قرب 3- محبت 4- خوف 5- رجا 6- شوق 7- انس8- اطمينان 9- مشاهده 10- يقين

عطار در مصيبت نامه پنج وادي تصور کرده است و در منطق الطير هفت وادي. از قرار زیر :

1- طلب 2- عشق 3- معرفت 4- استغنا 5- توحيد 6- حيرت 7- فقر و فنا

موضوعات عرفان

دیدگاه عرفانی نسبت به مسائل ملهم از اندیشه های عارف به جهان پیرامون خود و موضوعات اساسی ان است. مهمترین آنها را میتوان به قرار زیر و فهرست وار اشاره کرد:

1-آفرینش: عارف ، جهان ملموس و عینی را واقعی نمیداند و در نظر وی خلقت مانند آینه ای است که یک روی آن سیاه و کدر و روی دیگر آن صاف و روشن است. انچه کدر است همان جسم است و جهان مجموعه ای از این اجسام و پدیده ها.اما صورت روشن و صاف آن ورای همه تعینات است و آنچه خداوند برا ی تجلی سیمای خود خلق کرده و آن حقیقت خلقت است .

2-ماهیت روح:عرفا معتقد به وحدت روح هستند و استاند آنان به آیات قرآنی در این باب است(انعام-98)(لقمان-28).از نظر عرفای اسلامی خدا ، حق است و واحد است. پس آنچه که یگانه حق است،ابدی است.

خلقت انسان نیز منشا همین اصل است و خلقت دو گانه ای نیست. آنچه در ظاهر است کالبد است و انچه در باطن است روح است.

در تشریح این نکته اهل عرفان واردمباحث روحی نمیشوند و با استاد به قرآن ، آنرا لطیفه ای الهی دانسته که علم بشر در آن راه ندارد.

3-وحدت وجود:ارتباط نزدیکی با نظریه ماهیت روح دارد. عارف با نفی دنیا تنها یک حقیقت را شاهد است که وجود دارد و باقی در متن آن وجود ، موجودند و صاحب حیات و جنبش.هر آنچه هست اوست و باقی هم جزئی از اویند نه جدا از او. مانند نسبت قطره و یا موج با اقیانوس.هرکدام از این دو مجزی از اقیانوس قابل تصور نیستند.

جهان هم سراسر خلقت خداست و چنانکه گفته شد تنها وجود ابدی و ازلی است.نکته مهم در این میان آنست به مفاهیم این وحدت توجه شود و اول آنکه بدانیم این وحدت عددی نیست و اینکه وحدت امری حقیقی است و کثرت اعتباری.

علیرغم برخی تفاوت در اقوال عرفا و صوفیه موضوعات مشترک و مبادی ، مصادر و اهداف واحدی بین آنان برقرار است.

تعاریفی از عرفان

اینک نمونه هایی از این تعاریف:

ذوالنون مصری درباره ی صوفیان می گوید :
«مردمانی که خدای را بر همه چیز بگزینند و خدای، ایشان را بر همه بگزیند»

و جنید می گوید:
«تصوف صافی کردن دل است از مراجعت خلقت و مفارقت از اخلاق طبیعت و فرو میراندن صفات بشریت و دور بودن از دواعی نفسانی و فرود آمدن بر صفات روحانی و بلند شدن به علوم حقیقی و به کار داشتن آنچه اولی تر است الی الأبدو خیر خواهی به همه ی امت و وفا به جای آوردن بر حقیقت و متابعت پیغمبر کردن در شریعت. »

از ابو محمد جریری پرسیدندتصوف چیست؟ گفت:
«الدخول فی کل خلق سنّی، و الخروج عن کل خلق دنّی.»

و ابئ السعید ابوالخیر تصوف را عبارت از آن می داندکه :
«آنچه در سر داری بنهی و آنچه در کف داری بدهی و آنچه بر تو آید نجهی. »

از ابن عطا پرسیدند که ابتد و انتهای تصوف چیست؟ گفت:
«ابتدایش معرفت است و انتهایش توحید. »

ابو محمد رویم گوید:«توحید حقیقی(که هدف تصوف است)آن است که فانی شوی در ولای او،از وفای خود و در وفای او از جفای خود ،تا فانی شوی کل به کل. »

سهروردی می گوید:«اقوال مشایخ _ قدس الله ارواحهم_در معنی تصوف، افزون آید بر هزار قول، که نوشتن آن دشوار باشد، اما این اختلاف در لفظ باشد و نه در معنی.» و سپس می افزاید که «صوفی آن باشد که دایم سعی کند در تزکیه ی نفس و تصفیه ی دل و تجله ی روح. »

ابن سینا به عنوان یک فیلسوف مشایی، در نمط نهم اثر معروفش «الاشارات والتنبیهات» در مورد عرفان چنین می گوید: «العرفان مبتدی من تفریق،وترک،ورفض معین فی جمع،هو جمع صفات الحق للذات المریده بالصدق، منته الی الواحد،ثم وقوف».
( عرفان با جدا سازی ذات از شواغل آغاز شده و با دست افشاندن به ماسوی، ادامه یافته با دست شستن از خویش و سرانجام با فدا و فنا کردن خویش و رسیدن به مقام جمع که جمع صفات حق است برای ذاتی که با صدق ارادت همراه پیش رفته آنگاه با تخلّق به اخلاق ربوبی، رسیدن به حقیقت واحد و سپس با «وقوف» به کمال می رسد.)

خواجه نصیر طوسی می گوید:
«در این مرحله همه اوست و غیر او نیست.... نه واصفی نه موصوفی، نه سالکی نه مسلوکی، نه عارفی نه معروفی و این است مقام وقوف بر آستان حق. »

مناظره شاعران در مورد آن ترک شیرازی

حافظ : اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب : اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

اگر من چیز می بخشم ز مال خویش می بخشم

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار : اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را

اگر من چیز می بخشم به سان مرد می بخشم

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دل ها را

ناشناس:اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خورشید و فلک سایم از این عزت کف پا را

روان و روح و جان ما همه از دولت شاه است

من مفلس کی‌ام چیزی ببخشم خال زیبا را

اگر استاد ما محو جمال یار می‌بودی

از آن خود نمی‌خواندی تمام روح و اجزا را

ناشناس :اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

فدای مقدمش سازم سرودست و تن و پا را

من آن چیزی که خود دارم نصیب دوست گردانم

نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را


ناشناس :اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سریر روح ارواح را

مگر آن ترک شیرازی طمع کار است و بی چیز است؟

که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را

کسی که دل بدست آرد که محتاج بدنها نیست

که صایب بخشدش او را سرو دست و تن و پا را

رند تبریزی : اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

بهـایـش هـــم بــبـــایـــد او بـبخشد کل دنیـــــا را

مـگــر مـن مـغـز خــر خــوردم در این آشفته بــازاری

کــه او دل را بــه دست آرد ببخشم مــن بــخارا را ؟

نه چون صائب ببخشم من سر و دست و تن و پا را

و نــــه چـــون شهریـــارانم بـبـخشم روح و اجــزا را

کـــه ایـن دل در وجـــود مــا خــدا داند که می ارزد

هــــزاران تــــرک شیـراز و هـــزاران عشق زیــبــا را

ولی گــر تــرک شـیــرازی دهـد دل را به دست مــا

در آن دم نــیــز شـــایـــد مـــا ببخشیمش بـخـارا را

کــه مــا تــرکیم و تبریزی نه شیرازی شود چون مـا

بـه تــبــریــزی هـمـه بخشند سمرقـند و بـخـارا را