| جديد ترين روش هاي تقلب |
| جديد ترين روش هاي تقلب |
| جديد ترين روش هاي تقلب |
| جديد ترين روش هاي تقلب |
تجنیس (یا جناس ) ، از صنایع لفظی در علم بدیع . تجنیس در لغت به معنای «همجنس آوردن » و «با چیزی مانند شدن » است و در اصطلاح همانندی دو کلمه در لفظ با اختلاف آنها در معناست ، مانند «شیر» که هم به شیر آشامیدنی و هم به جانور درنده گفته می شود. در همة تعریفهای گوناگونی
که برای تجنیس داده شده است ( رجوع کنید بهرادویانی ، ص 11؛ شمس قیس ، ص 337؛ تفتازانی ، ص 445؛ مدنی ، ص 23؛ شمس العلماء گرکانی ، ص 201؛ جندی ، ص 8 ـ12)، شرط تجنیس اختلاف معناییِ دو لفظ همانند است . به دو لفظ همانند در جناس ، «دو رکن جناس » می گویند. برخی ، حُسن تجنیس را مشروط به آن دانسته اند که ارتباط طبیعی بین لفظ و معنا برقرار شود و با تکلف همراه نباشد ( رجوع کنید به جرجانی ، ص 10ـ17؛ مدنی ، ص 65).
ابن مُعتَز (متوفی 296) در البدیع ، قدیمترین منبع در بارة جناس در ادبیات عربی ، به تعریف جناس و تقسیم بندیهای آن پرداخته و از جناس در قرآن کریم و احادیث نبوی و گفتار صحابه و اشعار دورة جاهلیت و عصر اسلامی نمونه هایی آورده است (جندی ، ص 13)، سپس ادیبان بسیاری جناس و انواع آن را در آثار خود مطرح کرده اند، از جمله ابن رشیق (متوفی 456) در العمده ، عبدالقاهر جرجانی (متوفی 471 یا 474) در اسرارالبلاغة ، ابن اثیر (متوفی 637) در المثل السائر و صلاح الدین صفدی (متوفی 746) در جنان الجناس که کتابی مستقل در اینباره است .
در بارة تأثیر آثار ارسطو بر فن جناس ، آرای موافق و مخالفی مطرح شده و برخی محققان عرب ، در بارة تأثیر بلاغی جناس از دیدگاه عبدالقاهر جرجانی و میزان تأثیر گفته ها و اندیشه های ارسطو بر آن ، مباحثی مطرح کرده اند ( رجوع کنید به جندی ، ص 14ـ17).
جناس انواعی دارد که مهمترین آنها عبارت اند از: تامّ، زاید، مُتَوَّج ، مُذَیَّل ، مضارع ، لاحِق ، اشتقاق ، شبه اشتقاق ، مرکّب ، مُحَرَّف ، مُزدَوَج ، خطّ و مقلوب .
جناس تامّ، یعنی همانندی کامل دو لفظ با اختلاف در معنی . جناس تامّ بر دو نوع است : «مماثل » و «مستوفی '». در جناس مماثل طبقة دستوری دو واژه (اسم ، فعل ، حرف و مانند اینها) یکی است ؛ مانند ساعة (قیامت ) و ساعة (واحد زمان )، که هر دو اسم اند، در آیة 55 سورة روم : «یَومَ تَقُومُ السّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجرِمونَ ما لَبِثُوا غَیرَ ساعَةٍ...» (روزی که رستاخیز برپا شود، مجرمان سوگند یاد می کنند که جز ساعتی ] بیش [ درنگ نکرده اند)، یا خطا (شهری در ترکستان ) و خطا (اشتباه )، که هر دو اسم اند، در بیت «ای چراغ همه بتانِ خطا/ دور بودن ز روی توست خطا» (شمس قیس ، ص 338). در جناس مستوفی ' دو واژة همانند طبقة دستوری واحدی ندارند، مانند کلمة باد در بیت مولوی که در مصراع اول اسم و در مصراع دوم فعل است : «آتش است این بانگ نای و نیست باد/ هرکه این آتش ندارد نیست باد» (مولوی ، ج 1، دفتر اول ، ص 3) یا کلمة یحیی (فعل مضارع به معنای «زنده می کند») و یحیی (اسم خاص ) در این بیت ابوتمّام : «ما ماتَ مِن کَرَمِ الزمانِ فاِنَّه / یَحْیی ' لَدی یحیی بنِ عَبدِاللّهِ» (هر کرامت و بزرگواری که از صفحة گیتی نابود شده باشد در پیشگاه یحیی بن عبداللّه زنده است ؛ جرجانی ، ص 17؛ تفتازانی ، ص 446).
جناس زاید آن است که یکی از دو رکن جناس ، حرفی بیشتر از دیگری داشته باشد. این حرف زاید ممکن است در اول ، وسط یا پایان کلمه باشد. در اول کلمه مانند ساق و مساق در آیة 29 و 30 سورة قیامت : «وَالْتَفَّتِ السّاقُ بِالسَّاقِ اِلی ' رَبِّکَ یَومَئذٍ الْمَساقُ» (و ] محتضر را [ ساق به ساق دیگر در پیچد، در آن روز ] خلق را [ به سوی پروردگارت خواهند کشید) و رمیده و آرمیده در بیت «تا چند زمن رمیده باشی / با غیر من آرمیده باشی » (شمس العلماء گرکانی ، ص 206)؛ در وسط کلمه مانند «جَدّی جَهْدی » (بخت من در کوشش من است ؛ تفتازانی ، ص 447) یا برق و بیرق ، بدون در نظر گرفتن دقت دستوری ، در این بیت : «صبح ز مشرق چو کرد بیرق نور آشکار/ خنده زد اندر هوا بیرق او برق وار» (خاقانی ، ص 182)؛ و در آخر کلمه مانند نال و ناله و موی و مویه در بیت «در حسرت رخسار تو ای زیباروی / از ناله چو نال گشتم از مویه چو موی » (شمس قیس ، ص 340). جناس زاید را تفتازانی (همانجا) «ناقص » و جرجانی (ص 17ـ 18) «مَرفوّ» نامیده است .
جناس متوّج آن است که یکی از دو رکن جناس ، در ابتدای کلمه دو حرف بیش از دیگری داشته باشد، مانند دون و گردون در بیت «چشم بتان است که گردون دون / با سر چوب آورد از گل برون » (شمس العلماء گرکانی ، همانجا).
جناس مذیّل آن است که در آخر یکی از دو رکن جناس ، دو حرف زاید باشد، مانند یم و یمین در بیت «اگر میان یم اندر صفت ندیدستی / نگاه کن قلم او در آن خجسته یمین ». جناسهای متوّج و مذیّل از انواع جناس زایدند (تجلیل ، ص 34ـ 35).
جناس مضارع آن است که دو رکن جناس ، فقط در حرف نخست اختلاف داشته باشند و این دو حرف قریب المخرج باشند، مانند کمان و گمان در بیت «گفت آری موی ابرو شد کمان / سوی تو افکند تیری از گمان » (مولوی ، ج 1، دفتر دوم ، ص 253).
جناس لاحِق یکی از گونه های جناس مضارع است و به آن «مُطْمِع » و «مُطَرَّف » نیز گفته اند (شمس قیس ، ص 342؛ تجلیل ، ص 31ـ32). در این جناس ، اختلاف دو واژة همانند در حرفی است که قریب المخرج نیستند (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به تفتازانی ، ص 448). اختلاف دو کلمه گاه در حرف اول است ، مانند هُمَزَة و لُمَزَة در آیة اول سورة همزه : «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» (وای بر هر بدگوی عیب جوی ) و دو کلمة بزم و رزم در بیت «روز رزم او نگیرد عزّ عزرائیل جان / روز بزم او بماند جبرئیل از وای وای » (منوچهری ، ص 123). گاه اختلاف در حرف وسط است ، مانند شهید و شدید در آیة هفتم و هشتم سورة عادیات : «وَ اِنَّهُ عَلی ' ذ'لِکَ لَشَهِیدٌ وَ اِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدیدٌ» (و او خود بر این ] امر [ ، نیک گواه است . و براستی او ] =انسان [ سخت شیفتة مال است )، و کلماتِ کُشی و کَسی و برکِشیده و برکِشنده در بیت «جهان به خیره کُشی در کَسی کِشید کمان / که برکِشیدة حق بود و برکِشندة ما» (خاقانی ، ص 30). اختلاف ممکن است در حرف آخر باشد، مانند امر و امن در آیة 83 سورة نساء: «وَ اِذا' جآءَهُمْ اَمْرٌ مِنَ الْاَمْنِ اَوِالْخَوْفِ اَذَاعُوا بِهِ...» (چون خبری ] حاکی [ از ایمنی یا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند»، و شرار و شراب و طعان و طعام در این بیت معزّی : «از شرار تیغ بودی بادساران را شراب / وز طعان رمح بودی خاکساران را طعام » (رشید وطواط ، ص 10).
جناس اشتقاق عبارت است از توافق دو کلمة متجانس در حروف اصلی ، ازینرو آن را دقیقاً جناس ندانسته بلکه ملحق به جناس دانسته اند (تفتازانی ، ص 449)، مانند اَقِمْ و قَیّم در آیة 43 سورة روم : «فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّینِ الْقَیِّمِ...» (پس به سوی این دین پایدار روی بیاور). جناس اشتقاق در فارسی نیز، به سبب کاربرد کلمه های عربی ، کاربرد دارد، مانند دو کلمة ولی و ولایت در بیت «رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس / گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت » (حافظ ، ص 65).
جناس شبه اشتقاق آن است که حروف دو لفظ ، مشترک ولی از دو ریشة مختلف باشند (تفتازانی ، همانجا)، مانند قال (مشتق از قول ) و قالین (مشتق از قلی ) در آیة 168 سورة شعراء: «قالَ اِنّی لِعَمَلِکُم مِنَ الْقالِینَ» ( ] لوط [ گفت : براستی من دشمن کردار شُمایم ). این جناس را «مقارب » نیز نامیده اند (تجلیل ، ص 37). شمس قیس رازی (ص 343) ذیل جناس اشتقاق ، آن را مترادف «اقتضاب » (احتمالاً به صرف معنای لغوی آن : «بریدن و جدا کردن ») دانسته و این مثال را ذکر کرده است : «ز وَصفَت رسیده است شاعر به شعری / ز نَعتَت گرفتست راوی رُوایی ».
جناس مرکّب یا «ترکیب »، آن است که یکی از دو واژة همانند بسیط و دیگری مرکّب از دو کلمه باشد، مانند تابنده در بیت «خورشید که نور دیدة آفاق است / تابنده نشد پیش تو تا، بنده نشد» (شمس قیس ، ص 340). برای جناس مرکّب انواعی برشمرده اند ( رجوع کنید به تهانوی ، ج 1، ص 229؛ تجلیل ، ص 39ـ42).
جناس محرَّف ، عبارت است از اینکه دو رکن جناس ، به لحاظ نوشتار شباهت به هم ، اما در اعراب و معنی اختلاف داشته باشند، مانند آیة 279 سورة بقره : «...لاتَظْلِمونَ وَ لاتُظْلَمونَ» (نه ستم می کنید و نه ستم می بینید) یا اُنس و اِنس در این بیت : «مگر به ساحت گیتی نماند بوی وفا/ که هیچ اُنس نیامد زهیچ اِنس مرا» (خاقانی ، ص 29).
جناس مزدوج ، که آن را «مکرّر»، «مردّد» و «مَجَنَّب » نیز گفته اند (تفتازانی ، همانجا؛ تجلیل ، ص 46)، آن است که دو واژة متجانس ــ از هر نوع جناسی که باشند ــ به دنبال هم بیایند و برخی گفته اند که به عنوان کلمات سجع یا قافیه باشند ( رجوع کنید بهتجلیل ، همانجا)، مانند جناس در آیة 22 سورة نمل : «...وَجِئْتُکَ مِنْ سَبـَاٍ بِنَبَاٍ یَقینٍ» (و برای تو از سبا گزارشی درست آورده ام )، یا در بیت «یافت زی دریا دگر بار ابر گوهربار بار / باغ و بستان یافت ز ابر گوهر بار بار » (رشید وطواط ، ص 9ـ10).
جناس خط ، که برخی آن را جناس «تصحیف » و «مضارعه » نامیده اند (رادویانی ، ص 25؛ دهخدا، ذیل «تجنیس خط »)، آن است که دو رکن جناس در نوشتار یکسان ، اما در نقطه هایشان متفاوت باشند، مانند بوسه و توشه در این بیت سعدی : «مرا بوسه گفتا به تصحیف ده / که درویش را توشه از بوسه به » که خود سعدی آن را «تصحیف » نامیده است (ص 89)، یا مانند آیة 104 سورة کهف : «...وَ هُم یَحْسَبُونَ اَنـَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً» (و خود می پندارند که کار خوب انجام می دهند).
جناس مقلوب ، که آن را با نامهای «باشگونه » (واژگونه )، «عکس » و «تصریف » نیز نامیده اند (رادویانی ، ص 15؛ تفتازانی ، ص 448ـ449؛ مدنی ، ص 55)، آن است که دو واژة همانند از نظر نوع حروف و تعداد آنها یکسان باشند، ولی از لحاظ ترتیب حروف برعکس و مخالف باشند، مانند گنج و جنگ در این بیت عنصری : «به گنج اندرش ساخته خواسته / به جنگ اندرش لشکر آراسته » ( رجوع کنید به رادویانی ، ص 17).
جناس مقلوب بر چند نوع است ، از جمله : قلب اضمار یا قلب کل ، آن است که یکی از دو مقلوب در نیت متکلم باشد و دیگری در کلام او ظاهر شود، مانند «وارونه کلاه که گفتی ، برای من » (تهانوی ، ج 1، ص 228؛ شمس العلماء گرکانی ، ص 292) که اگر حروفِ کلمة «کلاه » کاملاً برعکس (مقلوب ) شود، کلمة «هلاک » به دست می آید؛ و قلب بعض ، که عمل قلب در بخشی از ساختمان دو رکن جناس روی می دهد، مانند سَحْبان و سُبحان در این بیت : «توان در بلاغت به سَحْبان رسید/ نه در کنه بی چونِ سُبْحان رسید» (سعدی ، ص 35).
علی جندی در فنّالجناس (ص 161) به چند نوع جناس دیگر نیز اشاره کرده است ، از جمله : جناس مُعتَل ، که اختلاف دو کلمة همانند در یکی از حرفهای علّه است ، مانند نور و نار ؛ جناس تنوین که یکی از دو کلمة متجانس با تنوین و دیگری با حرف «ن » ذکر می شود، مانند شجیً و شجن ؛ جناس ترجیع ، که در آن بخشی از کلمه در دیگری تکرار می شود مانند ربِّهم و بهم ، جناس مضاف ، که در آن یکی از دو واژة متجانس با مضاف همراه باشد، مانند کلمة تمام در این بیت بُحتُری : «اَیا قَمرَ
التَّمامِ اَعَنْتَ ظُلماً/ علی ' تَطاولِ اللَّیْلِ التّمامِ» (ای ماه چهارده شبة کامل ، تو بر ستمی کمک کرده ای و شب کامل را از
من گرفته ای ) که «قَمرَ التَّمام » ترکیب اضافی و «اللَّیلِ التّمام » ترکیب وصفی است .
منابع : علاوه بر قرآن ؛ جلیل تجلیل ، جناس در پهنة ادب فارسی ، تهران 1367ش ؛ مسعودبن عمر تفتازانی ، کتاب المطوّل فی شرح تلخیص المفتاح ، ] استانبول [ 1330، چاپ افست قم 1407؛ محمد اعلی بن علی تهانوی ، کتاب کشاف اصطلاحات الفنون ، چاپ محمد وجیه و دیگران ، کلکته 1862، چاپ افست تهران 1967؛ عبدالقاهربن عبدالرحمان جرجانی ، کتاب اسرارالبلاغة ، چاپ هلموت ریتر، استانبول 1954؛ علی جندی ، فنّالجناس ، مصر ?] 1954 [ ؛ شمس الدین محمد حافظ ، دیوان ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی ، تهران 1369ش ؛ بدیل بن علی خاقانی ، دیوان ، چاپ ضیاءالدین سجادی ، تهران 1368ش ؛ دهخدا؛ محمدبن عمر رادویانی ، ترجمان البلاغه ، چاپ احمد آتش ، استانبول 1949، چاپ افست تهران 1362ش ؛ محمدبن محمد رشید وطواط ، حدایق السحر فی دقایق الشعر ، چاپ عباس اقبال ، تهران 1362ش ؛ مصلح بن عبداللّه سعدی ، بوستان سعدی : سعدی نامه ، چاپ غلامحسین یوسفی ، تهران 1363ش ؛ محمدحسین شمس العلماء گرکانی ، ابدع البدایع ، چاپ حسین جعفری ، تبریز 1377ش ؛ محمدبن قیس شمس قیس ، کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم ، تصحیح محمدبن عبدالوهاب قزوینی ، چاپ محمدتقی مدرس رضوی ، تهران ] 1338ش [ ؛ علی خان بن احمد مدنی ، کتاب انوارالربیع فی انواع البدیع ، چاپ سنگی ] تهران [ 1304؛ احمدبن قوص منوچهری ، دیوان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران 1347ش ؛ جلال الدین محمدبن محمد مولوی ، کتاب مثنوی معنوی ، چاپ رینولد آلن نیکلسون ، تهران 1360 ش .
/ جلیل تجلیل /

روش تجنیس مبتنی بر نزدیكی هر چه بیشتر واك هاست؛ به طوری كه كلمات همجنس به نظر آیند یا همجنس بودن آن ها به ذهن متبادر شود. به مصادیق روش جناس نیز جناس گویند كه اقسامی دارد.
لفظ (مجموعه صامت ها و مصوت ها) یكی باشد و معنی مختلف؛ یعنی اتحاد در واك و اختلاف در معنی:
شانه/ شانه گور/ گور گوی / گوی
فرق معنایی، از جمله ،یعنی فحوای كلام (Context) فهمیده می شود.
جناس تام همان بحث لغات مشترك یعنی لغات چند معنائی (Polysymy) در بحث علم اصول و دلالات در منطق و معنی شناسی (Semantics) است و در همه زبان ها مطرح است و از آنجا كه محل التقای مباحث معنائی (Thematics) و مباحث لفظی (Verbal) است اهمیت بسیار دارد.
تبصره 1:تجانس بین خوار/خار، فطرت/ فترت، محظور/ محذور را جناس لفظ نام نهاده اند. از نظر ما همه این موارد جناس تام است. زیرا چنانكه گفته شد بدیع بحث موسیقی و مسموعات است نه بحث مكتوبات.
دیدی آن ترك ختا غارت دین بود مرا گر چه عمری به خطا دوست خطابش كردم
فرخی یزدی
|
بهرام كه گور می گرفتی همه عمر |
|
دیدی كه چگونه گور بهرام گرفت |
گور اول به معنی گورخر گور دوم به معنی قبر (مجازاً خاك)
|
شكر لب جوانی نی آموختی |
|
كه دل ها بر آتش چو نی سوختی |
نی اول به معنی ساز نی دوم : چوب نی
بوستان سعدی
|
نماند فتنه در ایام شاه جز سعدی |
|
كه بر جمال تو فتنه است و خلق بر سخنش |
فتنه اول : آشوب فتنه دوم:عاشق و مفتنون
سعدی شیرازی
الف: دو کلمه متجانس، هم هجا (هم وزن) هستند، اما اختلاف در تکیه دارند، یعنی - به قول دستودانان- یکی بسیط یا در حکم بسیط و دیگری مرکب است:
کمند (تکیه در آخر)/ کمند (تکیه در اول)، سلامت (صحت) / سلامت (سلام بر تو)
| گفتمش باید بری ناممزیاد |
گفت آری می برم نامتزیاد |
(فرصت شیرا زی) |
زیاد اول کثرت را می رساند و زیاد دوم مخفف «از یاد» است .
| بنگر و امروز بین کز آنکیان است |
| ملک که دی و پریر از آنکیان بود |
| (سیف فرغانی) |
منظور از کیان اول سئوال پرسشی «از آن چه کسانی» است و منظور از کیان دوم دوران پادشاهی کیانیان است.
| تا قیامت هر که جنس آن بدان |
در وجود آید، بود رویش بدان |
مولوی |
قوافی منظومه سحر حلال اهلی شیرازی تماما ا این دست است :
| خواجه در ابریشم و ما درگلیم |
عاقبت ای دل همه یکسر گلیم |
از گلیم اول زیرانداز (نامرغوب) و از گلیم دوم عبارت «در گـِل هستیم» اراده می شود.
تبصره : در برخی از کتب بدیعی متأخر در مورد جناس مرکب، دقت هایی کرده اند که در واقع خارج از حوزه بحث های بدیعی (موسیقیائی) است. مثلاً گفته اند که اگر طرز نگارش واژه ها یکسان باشد جناس مرکب مقرون است: کمند/ کمند و اگر شکل املایی به یک گونه نباشد جناس مرکب مفروق است: دلبری/ دل بری
| شاهان زمانه خصم بردار کشند |
| و آن نرگس بیدار تو بی دار کشد |
| (مولانا) |
ب: هر دو کلمه متجانس مرکب باشند، در این صورت بدان جناس ملفق یا متشابه گویند.
| چون نای بی نوایم از این نای بی نوا |
شادی ندید هیچکس از نای بی نوا |
(مسعود سعد سلمان) |
نای بی نوا در آخر مصراع اول به معنی زندان «نای» بی ساز و برگ و مفلوک و در آخر مصراع دوم به معنی نای بی آهنگ است.
| زان شده در پیش شاهان دور باش |
کی شده نزدیک شاهان، دور باش |
(منطق الطیر عطار) |
تبصره یک : گاهی کلمه جناس را (چه مرکب باشد و چه مفرد) به دو قسمت معنی دار تقسیم می کنند و هر قسمت را جداگانه و در معنی مستقل به کار می برند.
قوم گفتندش که ای خر! گوش دار |
خویش را اندازه خرگوش دار |
(دفتر اول مثنوی) |
| یکی شاهدی در سمرقند داشت |
که گفتی به جای سمر، قند داشت |
(بوستان) |
| از بس مکان که داده و تمکین که کرده اند |
خشنودم از کیای ری و از کیای ری |
(خاقانی) |
| مفروشید کمان و زره و تیغ، نان را |
که سزا نیست سلح ها به جز از تیغ زنان را |
(مولوی) |
تبصره 2: در کتب سنتی شهریار
به عنوان جناس ملفق ذکر شده است که صحیح نیست، زیرا در مثال اول یک مصوت کوتاه اضافه است و در مثال دوم یک همزه و نیز در هر دو مورد، در طرح هجاها اختلاف است. این موارد را بهتر است ملحق به جناس مرکب بنامیم:
| گوئی که نگون کرده است ایوان فلک وش را؟ |
حکم فلک گردان یا حکم فلک گردان؟ |
خاقانی |
| کمال فضل ترا من به گرد می نرسم |
مگر کسی کند اسب سخن به زین به ازین |
سعدی (قصاید) |
در مثال اول یک مصوت کوتاه و در مثال دوم یک هجای کوتاه اختلاف است.
| بردوختهام دیده چو باز از همه عالم | تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است |
در این مثال واژه « باز» دو بار به کار رفته است؛ باز اول به معنی پرنده شکاری و باز دوم به معنی گشاده است.
| شکر کند چرخ فلک، از مَلِک و مُلک و مَلِک | کز کرم و بخشش او، روشن و بخشنده شدم |
در بیت بالا، سه واژه « مَلِک، مُلک، مَلَک» به کار رفتهاند، صامتهای هر سه واژه یکسان اما مصوتهای کوتاه آنان و همچنان معنی شان با هم متفاوت است.
| بدان گه که خیزد خروش خروس | ز درگاه برخاست آوای کوس |
در این مثال، دو کلمه «خروش» و «خروس» در کنار هم آمدهاند، آخرین صامت دو کلمه با هم متفاوت است. هماهنگی این دو واژه در بقیه صامتها و مصوتها و هماهنگی حرف اول آنها با «خیزد» از عوامل آفرینش موسیقی در مصراع اول است. این جناس در کتب سنتی، به تفکیک اختلاف در حرف اول، وسط و آخر، جناس مضارع، لاحق و مطرف نامیده میشده است.
| سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند | همدم گل نمیشود، یاد سمن نمیکند |
در این بیت، واژه «چمان» یک حرف بیشتر از «چمن» دارد. این حرف در وسط آن افزوده شده است. همسانی سه صامت دیگر در این دو واژه و همراهی چمان و چمن با کلمه «چرا» در آفرینش موسیقی درونی نقش داشته است.
«بهرام گه گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت». گور اول به معنی گورخر و گور دوم به معنی قبر است
نویسندگان صاحب ذوق در حوزه داستان و شاعرانی كه خلاقه توانسته اند در حوزه ادبیات خودشان را معرفی كنند، عموماً آدم هایی بوده اند كه در دوران های مختلف توانسته اند آرا و عقاید خود را آن گونه كه می خواهند بیان كنند، حال این بیان گاه به شكل های استعاری و پنهان بوده و گاه صورتی آشكار به خودگرفته است. اما در دوران هایی نویسندگان شخصیت های اثرشان را از حیوانات برگزیده اند. این انتخاب به چند دلیل انجام می گرفته است. دلیل نخست این بوده كه در برخی دوران ها به دلایل فشار پادشاهان امكان مستقیم نویسی و یا از انسان ها و ظلم و جوری كه بر آنها می رود نوشتن باعث دستگیری و ایجاد مشكل برای نویسنده شده و او از خیر این كار می گذشته است.
اما وقتی حرف و سخن از زبان حیوانات باشد دیگر نمی شود خرده ای بر اتفاقات گرفت چرا كه شخصیت ها انسانی نیستند. دلیل دوم «جنگلی » بودن مسأله است. جنگل در معانی انسانی آن جدای از طبیعت و بكر بودن و سبزبودن و تمام اتفاقات و ویژگی های منحصر به فرد و خوب معنی دیگری هم دارد و آن تداعی معنی هرج و مرج است. انسانها قانون جنگل را قانونی می دانندكه مروج این است كه پرزور كم توان را می كشد و هركس قوی تر است می ماند. دراین فضا بیان هر مسأله ای راحت می شود چرا كه به جز قاعده زورگویی قاعده دیگری قابل بیان نیست. دلیل سوم ویژگی های انسان هایی است كه گاه از سر اشاره به حیوانات نزدیكند، مثلاً آدم های زبر و زرنگ به پلنگ، آدم های مرموز به روباه و مار، آدم های درنده خو به گرگ، پاك و آسمانی به كبوتر و... این ویژگی ها یكی دیگر از دلایلی است كه نویسنده شخصیت هایی انسانی اش را به حیوانات بدل كرده و آنها را در داستان هایش می آورد.
● فابل Fable :
فابل از ریشه لاتین Fabula به معنی بازگفتن است و بر روایت كردن تأكید دارد. این اصطلاح در دوران قرون وسطی و رنسانس اغلب هنگام سخن گفتن از طرح یك روایت به كار می رفت. در كتاب «حكایت از زبان حیوانات» آمده است: « در اصطلاح ادبی فابل داستان كوتاه و ساده ای است كه معمولاً شخصیت های آن حیوانات هستند و هدف آن آموختن و تعلیم یك اصل و حقیقت اخلاقی یا معنوی است. البته «فابل» گاهی نیز برای داستان های مربوط به موجودات طبیعی و یا وقایع خارق العاده وافسانه ها و اسطوره های جهانی و داستان های دروغین و ساختگی به كار می رود، شخصیت ها در «فابل» اغلب حیواناتند، اما گاهی اشیای بی جان هم در آن حضور دارند».
در فرهنگ اصطلاحات ادبی جهان می خوانیم در فابل حیوانات مطابق با طبیعت خود عمل می كنند جز آن كه سخن می گویند ، موضوعات و مایه های اصلی در «فابل» بی شمار است و بخشی از فرهنگ عوام و ابداعات اهل مغالطه است، دیدگاه «فابل» واقع گرا و كنایه آمیز است». این تعریف در عین كوتاهی جامع تر است. دكتر محمدتقوی معتقد است: «حكایت های موجود فارسی كه از زبان حیوان نقل شده اند، اغلب كوتاه ، ساده، اخلاقی یا متضمن تعلیم اخلاقی بویژه اخلاق اجتماعی هستند و از این رو در زمره «فابل»ها می گنجند. بااین حال كم و بیش نمونه هایی از حكایت ها هستند كه دارای شخصیت های حیوانی اند، اما برخی ویژگی های «فابل» را ندارند و به آنها می توان تمثیل رمزی یا «الگوری» گفت. (الگوری شیوه بیانی ای است كه در آن یك شخص ، یك عقیده مطلق یایك واقعه، هم نشان دهنده خودش است هم نشان دهنده دیگری الگوری استعاره گسترده است) كه نمونه های آن بسیار اندكند و از آن می توان به موش و گربه عبید زاكانی اشاره كرد، یا حكایت هایی هستند كه برای تبیین مفاهیم غیرقابل بیان و نگفتنی به كار گرفته شده اند (مانند منطق الطیر) كه در زمره داستان های رمزی قرار می گیرند. از چندحكایت یا داستان انگشت شمار كه بگذریم، بیشتر حكایت ها طرح و ساختار مشابهی دارند و مضمون آنها از سوی داستان گویای راوی به صراحت بیان شده است».
در واقع داستان های «فابل» كه با شخصیت های حیوانی نوشته می شوند آنقدر توانستند تأثیرگذار باشند كه گاه در حوزه كودك هم حضورپیدا كردند، حضور آنها در حوزه كودك به این شكل بود كه كودكان علاقه مند بودند حیوانات با زبان كودكانه برای آنهاحرف بزنند، این حضور تا جایی پیش رفت كه شركتهای بزرگ فیلمسازی دنیا بر آن شدند شخصیت های كارتونی آثارشان را از حیوانات انتخاب كنند، خرس، فیل، الاغ، خرگوش، سمور، زنبور عسل، ملخ، خوك، شیر، زرافه و خیلی از حیوانات دیگر پس از حضور موفق در نوشتار درهنرهای بصری هم حضور پیدا كردند و توانستند بسیار موفق جلوه كنند. حتی این موفقیت تا امروز هم ادامه داشته است، همان طور كه می دانید كارتون شیرشاه و شرك جزو كارتون های پربیننده ای هستندكه در شخصیت های آنها حیوان هم هست. توجه كودكان به این آثار اگرچه از دلایلی كه در ابتدای اثر در موردآثار «فابل» نام بردم فاصله دارد اما می توان مواردی را یافت كه می شود با آن دلایل مطابقت هایی پیدا كرد.
▪ پیشینه «فابل»:
شاید از همان زمانی كه انسان در رابطه با حیوان قرار گرفت تاریخ «فابل» رقم خورد و نمی شود تاریخ دقیقی را برای این مبحث مشخص كرد. در حكایت های حیوانات در ادب فارسی درباره این رابطه آمده است : «در این دوران انسان به حیوان همچون موجودی كه با او در حیات جسمی و روحی شریك است،می نگریست و چه بسا گاهی به دلایل مختلف برای او نسبت به خود برتری قائل بود. بسیاری از حیوانات را قوی تر از خود می یافت و آنها را مظهر قدرت می شمرد، برخی را حیله گر می یافت و برخی را شرور و این تجربه ها به شكل گرفتن اعتقادهای خاصی درباره حیوانات منجر شد. تجسم یافتن كهن الگوها در هند، مصر و یونان و... در قالب حیوانات خاصی یا تركیبی از چند حیوان از این نگرش همراه با خضوع حكایت می كند. بی شك این نگرش نخستین تا مدت ها باقی مانده است و حضور حیوان در مقدس ترین مكان ها به شكل نقاشی یا مجسمه های عظیم خود حكایت از مقام ومنزلت حیوان نزد انسان های بدوی دارد.
● آثار ادب كهن فارسی درباره حیوانات
اگرچه «كلیله و دمنه» اثری پارسی نیست اما تأثیر زیادی بر ادب پارسی گذاشته است. آنقدر كه بلعمی آن را به نثر و رودكی بخش هایی از آن را به شعر درآورده است. از تأثیرات این اثر بر ادب پارسی می توان به «مرزبان نامه» اثر سعدالدین وراوینی اشاره كرد كه البته نه از روی كلیله و دمنه به تقلید بلكه از منابع مختلف هنری و غیرهنری به اضافه اثری با همین نام از اسپهبد مرزبان ابن رستم بن شروین از ملوك طبرستان تألیف شده است. آثار دیگری نیز در زبان فارسی داریم كه در آن به حیوانات اشاره شده است و از آن می توان به «سندبادنامه» اشاره كرد. این اثر توسط ظهیرالدین سمرقندی در قرن ششم نوشته شده است. «جوامع الحكایات» محمد عوفی نیز از آثاری است كه در آن به حیوانات اشاراتی شده است. «به طور كلی حكایت های حیوانات در آثار فارسی اعم از نظم و نثر دو شكل كلی دارد. برخی آثار خود حكایت ها را موضوع كار قرار داده اند و باب ها یا فصولی از كتاب را به داستان های كم و بیش طولانی از حیوانات اختصاص داده اند، یعنی داستان های اصلی در آنها، با شخصیت های حیوانی شكل می گیرد. این ویژگی در وهله اول در «كلیله و دمنه» سپس «مرزبان نامه» به چشم می خورد و بعد در برخی بخش های «جواهرالاسمار» و «سندبادنامه» دیگر آثار اغلب در زمره آثار داستانی نیستند بلكه بیشتر شامل باب هایی در موضوعات متنوع اخلاقی و تعلیمی هستند كه به اقتضای سخن از حكایت های حیوانات نیز در آن گنجانده شده است. مانند «جوامع الحكایات»، «فرائد السلوك»، «بهارستان» جامی كه فصل ها و باب هایی با عناوین مختلف چون در فضایل علم یا وجود یا قناعت و... دارند كه برای تأیید سخن در باب مسائل مختلف از آن حكایت ها بهره گرفته شده است.
بنابراین با توجه به تعاریفی كه از اصطلاحات مربوط به حكایت های حیوانات یا راجع به آنها ارائه شده اغلب حكایت های فارسی در تعریف «فابل» می گنجد نه «الگوری» به معنی تمثیل رمزی و دو پهلویی كه یك سوی آن یا یك معنی آن به عمد مخفی نگه داشته شود، در حالی كه مقصود اصلی گوینده یا واضع داستان همان معنای مخفی است، تنها استثنا در ادبیات فارسی منظومه موش و گربه عبید زاكانی است كه در آن نویسنده با یك حكایت متعرض مسائل سیاسی شده و از جنگ قدرت سخن گفته است. گربه عابد در حكایت حاكمی به نام امیر مبارزالدین است كه بر سپاه شیخ ابواسحق حمله می آورد و در نهایت او و تمام فرزندان و اطرافیانش (موش ها) در برابر قضات، حكام و امیرانی است كه حاكمیت را در اختیار دارند (گربه عابد) و با ظاهری ریایی به جان و مال مردم چنگ انداخته اند.
شیوه نقل قصه در آثاری كه حیوانات شخصیت های اصلی آن هستند تفاوت چندانی با قصه ها و شخصیت انسانی ندارد، اما مسأله قابل توجه در این نوع قصه نویسی نوع روایت آن است. همان طور كه می دانید این شیوه نگارش كه قصه در قصه است از هند وارد ایران شده و بسیار هم در این سرزمین مورد توجه واقع شده است. شاید یكی از نمونه های اعلای آن كه البته شرقی است «الف لیل و لیل» هزار و یك شب باشد كه بسیار مشهور است.
در این اثر نیز ما قصه های مختلفی را می خوانیم كه در هم تنیده شده اند. گفت وگو یكی دیگر از ویژگی های مهم در قصه است كه البته این ویژگی در «فابل»ها هم قابل تعمیم است. مانند حكایت های خفاش و طاعن او، سار و درخت چنار در«مصیبت نامه»، حكایت اشتر و ابله، دو روباه، بلبل و زاغ در حدیقهٔ الحقیقه و... حتی در برخی آثار كل قصه جزیی از یك گفت وگو بین دو شخصیت است كه قصه یك دفعه با برشی از میان آن آغاز می شود. در واقع این گونه می توان پنداشت كه دیالوگ بین دو كاراكتر حیوانی كه شخصیت های یك قصه هستند می توانند یك قصه مستقل را ایجاد كنند. پرداختن این موضوع مهم، بخش قابل توجهی از دریچه های ارتباطی را به روی ما می گشاید.
چگونگی همذات پنداری با شخصیت های حیوانی در «فابل»ها این گونه نیست كه وقتی ما ویژگی های نادرست یك حیوان را همان گونه كه هست به نوشتار درمی آوریم (كه البته این ویژگی های نادرست از نگاه انسانی ما این گونه است، در حالی كه در قانون حیوانات این مسأله كاملاً تبیین شده است) و بعد به شخصیت او زبان انسان را اضافه می كنیم. هر انسانی كه فكر كند ویژگی های رفتاری اش مانند آن حیوان است، به طور قطع درمی یابد كه دیگران به او چگونه می نگرند، حتی ممكن است به لحاظ بیرونی این موضوع را نپذیرد اما در ضمیر خود به این مسأله به شدت، دقت می كند. اخلاق گرگ و روباه كه درندگی و زیركی است می تواند در چهره های حیوانی تأثیرات قابل توجهی را در رفتار انسان ها بگذارد. اگر به رام كردن حیوان درون بپردازیم، حیوانی كه در واقع در درون ماست بلكه ویژگی های ناپسند آن را به همراه داریم می توانیم به یك موقعیت متناسب به لحاظ شخصیتی برسیم.
● نمونه قصه از شخصیت های حیوانی
نمونه ای از حكایت «كلیله ودمنه» برای آشنایی با فضای قصه به زبان حیوانات می آوریم كه در آن بازتاب زندگی انسان نهفته است.
▪ حكایت بط و ستارگان: (كلیله و دمنه)
«بطی در آب روشنایی می دید، پنداشت كه ماهی ست، قصدی می كرد تا بگیرد و هیچ نمی یافت، چون بارها بیازمود و حاصلی ندید، فرو گذاشت، دیگر روز هر گاه ماهی بدیدی، گمان بردی كه همان روشنایی است، قصدی نپیوستی و ثمرت این تجربت آن بود كه همه روز گرسنه بماند.»
در حكایت حیوانات در ادب فارسی درباره این نقل آمده است: «حكایت از زبان نشنزبه خطاب به دمنه نقل شده تا این نكته را تقریر كند كه چون شیر بد كرداری و خیانت را دیده و نابكاری آن ها را آزموده، آن را به دیگران تعمیم می دهد و علت خطا را تجربه گذشته می داند و در تعمیم آن به حكایت فوق می گوید. این قصه یك شخصیت و قهرمان واحد دارد كه فریب پندار خود را می خورد، راست نمایی حكایت هم جای سؤال دارد، زیرا بط (مرغابی) ماهی نمی خورد، بهتر بود مثلاً مرغ ماهیخوار یا پرنده دیگری این نقش را برعهده می گرفت. علاوه بر آن یك نكته مهم و سؤال برانگیز باقی است و آن غفلت بط از این واقعه است كه روز دیگر ستاره ای در آسمان نیست تا عكس آن در آب بیفتد. تنها راه توجیه این مسأله، استناد آن به نادانی بط است. مورد دیگر كه در این حكایت می توان برای زندگی انسانی آن را توشه گرفت این است كه یك اصل كلی و عام وجود دارد و آن این اصل است كه در جهان بسیار باطل هست كه حق می نماید و بسیار حقی هست كه باطل می نماید و برانسان صاحب خرد است كه به دیده بصیرت بنگرد و حق و باطل را از هم بازشناسد.»
درواقع همانگونه كه پیشتر ذكر آن آمد، انسان می تواند از حوادث اطراف خود حتی اگر حوادث در رابطه با انسان با انسان دیگر نباشد درس بگیرد.
متونی كه در ادب پارسی به تفصیل از حیوانات به جای انسان استفاده كرده و آنان را در موقعیت های انسانی قرار داده اند بسیارند و در تمام آن ها تعلیمی بودن ركن اساسی قصه قرار گرفته است. چرا كه تعلیم اساسی ترین مسأله در متون نوشتاری ادب پارسی از دیرباز تاكنون بوده است و همان گونه كه خوانده ایم «ادب تعلیمی» بخش قابل توجهی از تاریخ ادبیات ما را به خود اختصاص داده است كه «فابل» ها هم در كلان موضوع زیرمجموعه همین ادب تعلیمی قرار می گیرند. شرایط زیست انسان معاصر اگرچه آن گونه نیست كه بتواند به این متون به طور عمومی و هر روزه مراجعه كند تا از میان آن این آثار درخشان را دریابد و بیاموزد اما می بینیم مجریان بزرگ سینمایی دنیا در تلاشند این شخصیت های حیوانی را دوباره زنده كنند و آن ها را وارد زندگی مردم كنند، حتی این تأثیر آن قدر زیاد است كه مخاطب كارتون ها با شخصیت حیوانات بیش از آن كه كودك و نوجوان باشند، بزرگسالان هستند.
گویی انگار این آثار برای آن ها ساخته شده است. تجربه نشان داده تعالیم اخلاقی اگر استعاری تر و تلویحی باشد تأثیر مازادی خواهد گذاشت و یكی از دلایلی كه می توان در ادامه سلسله دلایل قصه نویسی با شخصیت حیوانات برشمرد همین است كه وقتی به طور تلویحی و غیرانسانی (شخصیت های حیوانی) در اثری حضور دارند و ایفای نقش داستانی می كنند تأثیرشان به مراتب كمتر از شخصیت های انسانی نیست. در حكایت بالا می توانیم یك انسان را در جایگاه آن «بط» قرار دهیم كه برخی مواقع تلاش كرده و براثر بی دقتی به نتیجه نرسیده است، حالا دیگر به جای این كه دقتش را در آن امر بیشتر كند، به طور كل آن تلاش را كه اتفاقاً به جان او نیز بسته است كنار می گذارد. یعنی یك تجربه یا چند تجربه خطاآمیز، كل یك فرایند را حذف می كند. همین مسأله می تواند درس بزرگی برای انسان اندیشمند باشد.
حیوانات دستکم دو هزار سال پیش وارد ادبیات ایران شدند .

بز پاسخ كرد
سرفراز جنبانید
كه تو با من پیكار میكنی
تو با من نبود میكنی
تا به كی برم بار (بردباری كنم)
از تو، بلند بیسود
اگرت پاسخی كنم
ننگی گرانم بود
گویندم به افسان
مردمان پارسی
جانوران به سبب كاربرد تخیلی و تمثیلی كه دارند همواره در ادبیات فارسی نقش زیادی داشتهاند. یكی از قدیمیترین و كهنترین روشهای ادبیات فارسی استفاده تمثیلی از حیوانات است. داستان درخت آسوریك یكی از كهنترین نمونهها است كه حكایت نبرد كلامی میان یك بز و درخت نخل است كه پژوهشگران معتقدند در دوره اشكانی نوشته شده است. دكتر «منیژه عبداللهی»، استاد ادبیات فارسی دانشگاه شیراز و نویسنده و گردآورنده فرهنگ جانوران در ادب فارسی در خصوص سابقه ورود جانوران به ادبیات فارسی معتقد است:
این مرحله همزمان است با مرحله فتیشیسم (جانورپرستی) دورانی كه انسان از حیوانات به عنوان مظاهر پرستش استفاده میكند:
«فتیشیسم بر ورود حیوانات تاثیر داشته است. در این دوران برای جانوران نقشهای تثبیت شده خلق میشود.»
در واقع شاعران و ادیبان حیوانات را نماد و نشانه یك شخصیت میدانستند و آن را تعریف میكردند:
آنچه نقش جانوران را در ادبیات به وجود میآورد قوه تخیل انسان و نوع رفتار خاصی است كه آن جانور به آن منتصب میشود.
عبداللهی معتقد است:
با این همه مهمترین متنی كه یك حیوان نقش اساسی در آن بازی میكند درخت آسوریك است. كلیله و دمنه نیز كه در دوره ساسانی به فارسی برگردانده شده است و در دورانهای مختلف یكی از مهمترین متون كهن بود كه برای كودكان هم خوانده میشد، در ادبیات ایران پس از اسلام نیز نقش حیوانات در اشعار و متون كهن به خصوص متون حماسی شكل میگیرد. در این دوران كاربرد نقش برخی حیوانات براساس تفكرات تازه وارد شده در فرهنگ ایرانی تغییر میكند و در قالبهای تازه میرود.
نویسنده فرهنگ جانوران در ادب فارسی معتقد است:
در شاهنامه، فردوسی از شیر به شكل مثبت یعنی شجاعت و هم نقش منفی درندهخویی بهره میبرد.
| اگر سر به سر تن به كشتن دهیم |
| دریغ است كه كشور به دشمن دهیم |
| دریغ است ایران كه ویران شود |
| كنام پلنگان و شیران شود |

فردوسی در این ابیات براساس متون كهن ادب پارسی از وجه منفی شیر
استفاده كرده است. این در حالی است كه در ابیات دیگری به خصوص آن جایی كه از پهلوانان به عنوان نره شیران نام میبرد به صورت مثبت از شیر بهره میبرد.
در ادبیات پارسی نمونههایی از جانوران مثبت نیز وجود داشتند كه در دورههای بعدی از وجه منفی از آنها استفاده شد.
خوك حیوانی است كه در ایران باستان محبوب بوده است و ریشهاش در زبان پارسی از واژه «خو» به معنای خوب برگرفته شده است و انواع مختلف آن خواسپند یا خوب مقدس بوده اما تحت تاثیر فرهنگ سامی و عربی ارزش خود را از دست میدهد یا جغد كه حیوانی مقدس و مثبت بوده است ولی كمكم تبدیل به حیوان ویرانهنشین و شوم و نحس میشود.
دكتر عبداللهی همچنین به جادوی حیوانات در ادبیات اشاره میكند:
بایاتی رایجترین فرم شعر فولکولوریک یا همان ادبیات شفاهی مردم آذربایجان است.
بایاتی از چهار مصرع کوتاه هفت هجائی تشکیل شدهاست که مصرعهای اول، دوم و چهارم هم قافیه و مصرع سوم آزاد است. مضمون و هدف نهایی بایاتی نیز در دو مصرع آخر بیان میشود و از نظر فرم شبیه دو بیتی بوده ولی کوتاه تر از دو بیتی است که هر مصرع یازده هجا دارد.به ندرت بایاتی شش مصرعی هم یافت میشود.
در بایاتیها مضامین عمیق فلسفی، اجتماعی، تاریخی، دینی، اخلاقی و لیریک بیان میشود.در بایاتیها مبارزه علیه استثمار و ستم ملی، عشق به وطن و مردم، دیدگاههای فلسفی، عوالم معنوی و داخلی انسان و غیره منعکس میشود. بایاتیها به سبب تنوع موضوع و مضمونشان در جشن و پایکوبی، عزا و ماتم، مراسم مختلف، در تنهایی و جمع و خلاصه در هر حالت و همه جا خوانده میشوند.
از سرایندگان مشهور بایاتی میتوان به شاه اسماعیل صفوی که در شعر ختایی تخلص میکرد اشاره نمود.
در زمینه ریشهشناسی یا اتیمولوژی کلمه بایاتی نظرات مختلفی موجود است . به نظر سلمان ممتاز بنا به روایتی بایات نوه اوغوزخان بوده و نام قبیله بایات نیز که در تاریخ آذربایجان نقشی اساسی داشتهاند، منعکس شدهاست و بایاتی یعنی شعری که مخصوص قبیله بایات است.
محمود کاشغری در کتاب دیوان لغات ترک از بایات به عنوان توتم نامبرده و پروفسور دمیرچی زاده و پروفسور تهماسب از برجستهترین فولکلورشناسان آذربایجان نیز به توتم بودن «بایات» صحه گذاشتند.
امین عابد دیگر فولکلورشناس آذربایجان که بیشترین و معتبرترین تحقیقات بر روی بایاتیها متعلق به اوست، معتقد است که «در فولکلور ملل ترک اشعار هفت هجایی و چهار مصرعی، فقط در آذربایجان «بایاتی» نامیده میشود و در میان سایر ملل ترک اسامی مختلف دیگری دارد؛ مثلا در لهجههای غربی چون ترکی عثمانی (استانبولی) «مانی» (mâni)، در ترکی کریم «چینق» (ςinq)، در ترکی قازان و کریم جنوبی «جیر» (jir)، در ازبکی «اَشوله» (âšula)، در ترکی عراقی «تورکو» (türkü)، در قرقیزی و قزاقی «قاییم اولنگ» (qâyim ölang) و «اَیتیسپا» (âytispâ) نامیده میشود.
رابطه موسیقی و بایاتیها یک ارتباط تنگاتنگ و غیر قابل انکار است و بر روی بسیاری از بایاتیها آهنگهای مختلف موسیقی گذاشته شده و از این میان دستگاههای موسیقی گوناگونی چون بیات ترک ، بیات شیراز، بیات کرد ، بیات چوپان و غیره به وجود آمدهاست.
|
سعدی: اندیشه کردن که چه گویم، به از پشیمانی خوردن که چرا گفتم.
ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند. پادشه را کرم باید تا برود گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند. افلاطون: هیچ کوچک را حقیر مشمارید، که از شما فزونی یابد. افراط، عموما سبب پیدایش واکنش است و تغییریدر جهت مخالف پدید می آورد، خواه در فصول سال باشد، خواه در افراد و اخواه در حکومت. فضیلت ها را نه از راه بیم و امید، بلکه به خاطر خود آنها باید کسب کرد؛ زیرا جمال روح بسته به آنهاست. فضیلت، سرچشمه آسایس روح است.سقراط: نفس شریف را به نیکویی قبول حق و نفس خبیث را به سرعت میل به باطن، می توا تمییز داد. ارسطو: ضایع ترین اوقات زندگی، وقتی است که در غیر طلب حق و بیهوده صرف شود. شادمانی، عبارت است از پروراندن و نشو و نما دادن عالی ترین صفت ها و ویژگی ها. دیل کارنگی: با دیگران بخند، نه بر دیگران. تولستوی: همه می خواهند بشر را عوض کنند، ولی دریغا که هیچ کس در انی اندیشه نیست که خود را عوض کند. سعدی: نه هر چه به قامت مهتر، به قیمت بهتر. قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید. بر رعیت ضعیف رحمت کن تا از دشمن قوی زحمت نبینی.
رنجوری را گفتند: دلت چه می خواهد؟ گفت: آنکه دلم چیزی نخواهد. مال از بهر آسایش عمرست، نه عمر از بهر گرد کردن مال. نیک بخت آن که خورد و کشت و بدبخت آن که مرد و هشت.
متلکم را تا کسی عیب نگیرد، سخنش صلاح نپذیرد. همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود را به جمال. حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر. توانگری به قناعت، به از توانگری به بضاعت. هر که در حال توانایی نکویی نکند، در وقت ناتوانی سختی بیند. خبری که دانی، دلی بیازارد، تو خاموش تا دیگری بیارد. دو کس مردند و حسرت بردند: یکی آن که داشت و نخورد و دیگر آن که دانست و نکرد.
ـ شکسپیر: مصایب خودتان را مانند لباس های خودتان با کمال بی اعتنایی تحمل کنید. ابوالعلا معرّی: بسا اتفاق می افتد که در جست وجوی یک سعادت خیالی برمی آییم و خود را گرفتار هزاران مصیبت واقعی می کنیم. ـ عزیزالدین نسفی: حیات را به غنیمت دار، و صحت را به غنیمت دار و جوانی به غنیمت دار و یاران موافق و دوستان مشفق را به غنیمت دار، که هر یک نعمتی عظیم هستند و مردم از این نعمت ها غافلند. از آنها مباش که چون نعمت فوت شود، آن گاه قدر بدانی. با وجود نعمت، اگر قدر نعمت بدانی، توانی که آن را به غنیمت داری. چون انسان کامل خدای را بشناخت، بعد از شناخت خدای، هیچ کاری برابر آن ندید و هیچ طاعتی بهتر از آن ندانست که راحت به خلق رساند و هیچ راحتی بهتر از آن ندید که با مردم چیزی گوید که مردم چون آن بشنوند و به آن کار کنند، دنیا را به آسانی بگذرانند و از بلاها و فتنه های این جهانی ایمن باشند و در آخرت رستگار شوند. ـ بودا: آن که خوشی خود را در رنج دیگران بجوید، هرگز روی خوشی را نمی بیند. ـ گوته: کسی شایسته آزادی است که هر روز بتواند به هوس های خود چیره شود. ـ تولستوی: بدترین و خطرناک ترین کلمات این است: «همه این گونه اند». ـ افلاطون: هیمن که مرد از حد تجاوز کند؛ یعنی به آنجا رسد که محل او نبوده، اخلاق او زشت و خشن می شود. ـ افلاطون: سرعت و تندی کار را مجوی، بلکه خوبی و برگزیدگی آن را سعی کن؛ زیرا مردم از تو نپرسند در چه مدت کار را انجام دادی، بلکه خوبی و بی نقصی آن را می جویند. ـ کاظم زاده ایرانشهر: استقامت، مادر موفقیت است و موفقیت، مادر سعادت. ـ عیسی مسیح علیه السلام : باید با صبر و شکیبایی، عیب هایی را که نمی توانیم نه در خود و نه در دیگران تغییردهیم، تحمل کنیم. سعدی:
ـ ابوسعید ابوالخیر:
|
|
سعدی: اندیشه کردن که چه گویم، به از پشیمانی خوردن که چرا گفتم.
ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند. پادشه را کرم باید تا برود گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند. افلاطون: هیچ کوچک را حقیر مشمارید، که از شما فزونی یابد. افراط، عموما سبب پیدایش واکنش است و تغییریدر جهت مخالف پدید می آورد، خواه در فصول سال باشد، خواه در افراد و اخواه در حکومت. فضیلت ها را نه از راه بیم و امید، بلکه به خاطر خود آنها باید کسب کرد؛ زیرا جمال روح بسته به آنهاست. فضیلت، سرچشمه آسایس روح است.سقراط: نفس شریف را به نیکویی قبول حق و نفس خبیث را به سرعت میل به باطن، می توا تمییز داد. ارسطو: ضایع ترین اوقات زندگی، وقتی است که در غیر طلب حق و بیهوده صرف شود. شادمانی، عبارت است از پروراندن و نشو و نما دادن عالی ترین صفت ها و ویژگی ها. دیل کارنگی: با دیگران بخند، نه بر دیگران. تولستوی: همه می خواهند بشر را عوض کنند، ولی دریغا که هیچ کس در انی اندیشه نیست که خود را عوض کند. سعدی: نه هر چه به قامت مهتر، به قیمت بهتر. قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید. بر رعیت ضعیف رحمت کن تا از دشمن قوی زحمت نبینی.
رنجوری را گفتند: دلت چه می خواهد؟ گفت: آنکه دلم چیزی نخواهد. مال از بهر آسایش عمرست، نه عمر از بهر گرد کردن مال. نیک بخت آن که خورد و کشت و بدبخت آن که مرد و هشت.
متلکم را تا کسی عیب نگیرد، سخنش صلاح نپذیرد. همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود را به جمال. حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر. توانگری به قناعت، به از توانگری به بضاعت. هر که در حال توانایی نکویی نکند، در وقت ناتوانی سختی بیند. خبری که دانی، دلی بیازارد، تو خاموش تا دیگری بیارد. دو کس مردند و حسرت بردند: یکی آن که داشت و نخورد و دیگر آن که دانست و نکرد.
ـ شکسپیر: مصایب خودتان را مانند لباس های خودتان با کمال بی اعتنایی تحمل کنید. ابوالعلا معرّی: بسا اتفاق می افتد که در جست وجوی یک سعادت خیالی برمی آییم و خود را گرفتار هزاران مصیبت واقعی می کنیم. ـ عزیزالدین نسفی: حیات را به غنیمت دار، و صحت را به غنیمت دار و جوانی به غنیمت دار و یاران موافق و دوستان مشفق را به غنیمت دار، که هر یک نعمتی عظیم هستند و مردم از این نعمت ها غافلند. از آنها مباش که چون نعمت فوت شود، آن گاه قدر بدانی. با وجود نعمت، اگر قدر نعمت بدانی، توانی که آن را به غنیمت داری. چون انسان کامل خدای را بشناخت، بعد از شناخت خدای، هیچ کاری برابر آن ندید و هیچ طاعتی بهتر از آن ندانست که راحت به خلق رساند و هیچ راحتی بهتر از آن ندید که با مردم چیزی گوید که مردم چون آن بشنوند و به آن کار کنند، دنیا را به آسانی بگذرانند و از بلاها و فتنه های این جهانی ایمن باشند و در آخرت رستگار شوند. ـ بودا: آن که خوشی خود را در رنج دیگران بجوید، هرگز روی خوشی را نمی بیند. ـ گوته: کسی شایسته آزادی است که هر روز بتواند به هوس های خود چیره شود. ـ تولستوی: بدترین و خطرناک ترین کلمات این است: «همه این گونه اند». ـ افلاطون: هیمن که مرد از حد تجاوز کند؛ یعنی به آنجا رسد که محل او نبوده، اخلاق او زشت و خشن می شود. ـ افلاطون: سرعت و تندی کار را مجوی، بلکه خوبی و برگزیدگی آن را سعی کن؛ زیرا مردم از تو نپرسند در چه مدت کار را انجام دادی، بلکه خوبی و بی نقصی آن را می جویند. ـ کاظم زاده ایرانشهر: استقامت، مادر موفقیت است و موفقیت، مادر سعادت. ـ عیسی مسیح علیه السلام : باید با صبر و شکیبایی، عیب هایی را که نمی توانیم نه در خود و نه در دیگران تغییردهیم، تحمل کنیم. سعدی:
ـ ابوسعید ابوالخیر:
|
|
سعدی: اندیشه کردن که چه گویم، به از پشیمانی خوردن که چرا گفتم.
ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند. پادشه را کرم باید تا برود گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند. افلاطون: هیچ کوچک را حقیر مشمارید، که از شما فزونی یابد. افراط، عموما سبب پیدایش واکنش است و تغییریدر جهت مخالف پدید می آورد، خواه در فصول سال باشد، خواه در افراد و اخواه در حکومت. فضیلت ها را نه از راه بیم و امید، بلکه به خاطر خود آنها باید کسب کرد؛ زیرا جمال روح بسته به آنهاست. فضیلت، سرچشمه آسایس روح است.سقراط: نفس شریف را به نیکویی قبول حق و نفس خبیث را به سرعت میل به باطن، می توا تمییز داد. ارسطو: ضایع ترین اوقات زندگی، وقتی است که در غیر طلب حق و بیهوده صرف شود. شادمانی، عبارت است از پروراندن و نشو و نما دادن عالی ترین صفت ها و ویژگی ها. دیل کارنگی: با دیگران بخند، نه بر دیگران. تولستوی: همه می خواهند بشر را عوض کنند، ولی دریغا که هیچ کس در انی اندیشه نیست که خود را عوض کند. سعدی: نه هر چه به قامت مهتر، به قیمت بهتر. قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید. بر رعیت ضعیف رحمت کن تا از دشمن قوی زحمت نبینی.
رنجوری را گفتند: دلت چه می خواهد؟ گفت: آنکه دلم چیزی نخواهد. مال از بهر آسایش عمرست، نه عمر از بهر گرد کردن مال. نیک بخت آن که خورد و کشت و بدبخت آن که مرد و هشت.
متلکم را تا کسی عیب نگیرد، سخنش صلاح نپذیرد. همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود را به جمال. حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر. توانگری به قناعت، به از توانگری به بضاعت. هر که در حال توانایی نکویی نکند، در وقت ناتوانی سختی بیند. خبری که دانی، دلی بیازارد، تو خاموش تا دیگری بیارد. دو کس مردند و حسرت بردند: یکی آن که داشت و نخورد و دیگر آن که دانست و نکرد.
ـ شکسپیر: مصایب خودتان را مانند لباس های خودتان با کمال بی اعتنایی تحمل کنید. ابوالعلا معرّی: بسا اتفاق می افتد که در جست وجوی یک سعادت خیالی برمی آییم و خود را گرفتار هزاران مصیبت واقعی می کنیم. ـ عزیزالدین نسفی: حیات را به غنیمت دار، و صحت را به غنیمت دار و جوانی به غنیمت دار و یاران موافق و دوستان مشفق را به غنیمت دار، که هر یک نعمتی عظیم هستند و مردم از این نعمت ها غافلند. از آنها مباش که چون نعمت فوت شود، آن گاه قدر بدانی. با وجود نعمت، اگر قدر نعمت بدانی، توانی که آن را به غنیمت داری. چون انسان کامل خدای را بشناخت، بعد از شناخت خدای، هیچ کاری برابر آن ندید و هیچ طاعتی بهتر از آن ندانست که راحت به خلق رساند و هیچ راحتی بهتر از آن ندید که با مردم چیزی گوید که مردم چون آن بشنوند و به آن کار کنند، دنیا را به آسانی بگذرانند و از بلاها و فتنه های این جهانی ایمن باشند و در آخرت رستگار شوند. ـ بودا: آن که خوشی خود را در رنج دیگران بجوید، هرگز روی خوشی را نمی بیند. ـ گوته: کسی شایسته آزادی است که هر روز بتواند به هوس های خود چیره شود. ـ تولستوی: بدترین و خطرناک ترین کلمات این است: «همه این گونه اند». ـ افلاطون: هیمن که مرد از حد تجاوز کند؛ یعنی به آنجا رسد که محل او نبوده، اخلاق او زشت و خشن می شود. ـ افلاطون: سرعت و تندی کار را مجوی، بلکه خوبی و برگزیدگی آن را سعی کن؛ زیرا مردم از تو نپرسند در چه مدت کار را انجام دادی، بلکه خوبی و بی نقصی آن را می جویند. ـ کاظم زاده ایرانشهر: استقامت، مادر موفقیت است و موفقیت، مادر سعادت. ـ عیسی مسیح علیه السلام : باید با صبر و شکیبایی، عیب هایی را که نمی توانیم نه در خود و نه در دیگران تغییردهیم، تحمل کنیم. سعدی:
ـ ابوسعید ابوالخیر:
|
سخنان کوتاه اما عمیق و پرمعنی
باد می وزد …
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
تصمیم با تو است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خوب گوش کردن را یاد بگیریم…
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی از شادی به هوا میپری ، مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فراموش نکن قطاری که از ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد
ولی راه به جائی نخواهد برد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .
(وین دایر)
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر در کاری موفق شوی ، دوستان دروغین و دشمنان واقعی
بدست خواهی آورد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
قلب شکستن هنر انسان هاست ، گر شکستی قلبی
فردا میشکند دگری قلب تو را . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
.جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست
که اگر پیدا کردی قدرش را بدان . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همیشه خواستنی ها داشتنی نیست، همیشه داشتنیها خواستنی نیست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به کم نورترین ستاره ها قانع باش، چراکه چشم همه به سوی پر نورترین ستاره هاست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فکر کردن به گذشته، مانند دویدن به دنبال باد است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کسی که به فکر درست کردن آینده خودش نیست، نمیتونه آینده کسی باشه . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آدمی ساخته افکار خویش است، فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار
شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم
به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد
صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کسی را که امیدوار است هیچگاه ناامید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت، پس همیشه شاد باش . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
توی دنیا دو نفر باش یکی واسه خودت و یکی برای دیگری
واسه خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده، حتی اگه بهت دروغ گفت
بازم بهش فرصت جبران را بده . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همیشه یادمان باشد که زندگی پیمودن راهی برای رسیدن به خداست
و قدم هایمان باید طوری باشد که حتی دانه کشی زیر پایمان له نشود . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برای روزهای بارانی سایه بانی باید ساخت / برای روزهای پیری اندوخته ای باید داشت . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی
که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برنده میگوید مشکل است اما ممکن
بازنده میگوید ممکن است اما مشکل . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست
دوست داشتن امری لحظه ایست
ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی پایت خواب می رود نمی توانی درست راه بروی لنگ می زنی!
وقتی قلبت خواب می رود نمی توانی درست فکر کنی عاشق می شوی . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
علف هرز چیه؟؟!
گیاهی که هنوز فوایدش کشف نشده . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛
با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود
شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زنان هوشیارتر از آن هستن که مردانگی خود را به همسران خود نشان بدهند .. . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است
پس همیشه امید داشته باش . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چه خوب می شد اگر، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس
و حقیقت را با واقعیت و حلال را با حرام و دنیا را با عقبی و رحمان را با شیطان