اشعار طنز

از در درآمدى و من از خود به در شدم"
از ديدنت، به جان تو، كلى پكر شدم!

باز آمدى كه ناله برآرى ز دخل و خرج
از دست شكوه‏هاى تو، من خون جگر شدم!
مى‏گفت روز پيش، "حسن" با پدر كه: من
مغبون ز گفته‏هاى شما، اى پدر، شدم!
من اهل ازدواج نبودم ز ابتدا
خواندى به گوشم آن‏قدر آخر كه خر شدم!
من خانه‏اى مصادره‏اى داشتم، دريغ!
صاحب زمين بيامد و من دربدر شدم
گفتم: به قرض، تر نشود شصت پاى من
در منجلاب قرض، فرو تا كمر شدم!
شد با ظهور "نظم نوين" وضع من خراب
بد بود حال و روزم و از بد، بتر شدم!
دنيا به مثل دوره عصر حجر شده است،
يا بنده مثل آدم عصر حجر شدم؟!
بر من مگير اگر پس از اين شعر آبدار
چون استكان كنار سماور، دمر شدم!

ترجمه ترکی 2 غزل حافظ

ترجمه غزل " يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور "

يوسف گله جك بيرده بو كنعانه تلسمه
عالم دونه جك جنت و رضوانه تلسمه
سيخما اوره گون اي دل غمديده كه الله
سامان ورجك بي سر و سامانه تلسمه
بي جا يره چرپينما و سرگشته دولانما
رونق ورجك حال پريشانه تلسمه
عمرون كه وفا قلسا اگر فصل بهاره
گل چتري تو تان باشه گلستانه تلسمه
دوران جهان اولماساگر وفق مرادون
غم غصه يتوب چرخش دورانه تلسمه
مين نقشه قالوب پرده دنياده ازلدن
واقف دگورسن پرده پيمانه تلسمه
كشتي سورنون نوح نبي دور نه هراسون
گدتمك دن اتور ساحل عمانه تلسمه
ايدل توتا گر سيل فنا ملك جهاني
هم سيله تحمل اله طوفانه تلسمه
يولار كه اوزاق الموش و هر چند خطرلي
يوخدور اويولي يتميه پايانه تلسمه
احوال پريشانه خدا جور رقيبه
واقف دي ازلدن ، دل ديوانه تلسمه
بلبل كه تابون يوخدي بو هجران و فراقه
حسرت ده قالوب موسم بوستانه تلسمه
اي طالب كعبه كه ياترسان تيكان اوسته
بيرگون يته سن كعبه جانانه تلسمه
حافظ نه قدر هرگجه قرآن اوخويرسان
جنت دي يرون آند اولاترانه تلسمه
مين خار مغيلان توتا هرلحظه اياقون
روحون گوزي گر گلسده افغانه تلسمه

 

ادامه نوشته

ادب چیست؟

ادب چيست؟

حقيقت اين است كه آن مفهوم و معنائي كه به سبب فقدان لفظ مناسب ديگر، از آن به لفظ « ادب» تعبير مي‌كنند عبارتست از مجموعة آثار مكتوبي كه، بلندترين و بهترين افكار و خيالها را در عالي‌ترين و بهترين صورتها تعبير كرده باشد، و البته به اقتضاي احوال و طبايع اقوام و افراد و هم به سبب مقتضيات و مناسبات سياسي و اجتماعي، فنون و انواع مختلفي از اين گونه آثار به وجود آمده است و به اقتضاي همين احوال و ظروف، گاه بعضي از اين فنون و انواع بر ساير انواع و فنون تفوق و تقدم يافته است و شايد بتوان گفت كه در اكثر جوامع نخستين ـ اگر نه در همه آن‌ها ـ طبقه‌يي كه به امور روحاني اشتغال داشته است، زودتر از ساير طبقات به ايجاد آثار ادبي پرداخته است و در ستايش قهرمانان و خدايان سخنان سروده است و همچنين در بين بيشتر امم و اقوام عالم ـ اگر نه در بين همه ـ شعر و سخن موزون زودتر از نثر به ضبط آمده است و شايد چنانكه بعضي از اهل تحقيق گفته‌اند سببش آن باشد كه انسان پيش از آنكه به استدلال و تعقل بپردازد به شور و احساس گرائيده است.

در

ادامه نوشته

رباعیات خیام

ایـام  زمـانه  از  کسی  دارد  ننگ

کــو  در غـم  ایـام  نـشیند  دلتـنگ

می خور تو در آبگینه با ناله چنگ

ز آن پيش که  آبگینه  آید بر سنگ

 

 

 

صبح است دمی بر می گلرنگ زنیم

وین شیشه نام و ننگ بر سنگ زنیم

دست  از امل   دراز خـود بـاز کشیم

در زلف دراز  و  دامن  چنگ  زنیم

 

 

ادامه نوشته