و خدایی که در این نزدیکی است
((باخدا همه چیز ممکن است))
باخودم فکرمی کردم،تحقّق رویاهایم غیر ممکن است امّا خدا گفت: ((هرچیزی ممکن است)).گم شده و گیج بودم،فکر می کردم هیچگاه جوابی پیدا نخواهم کرد،امّا خدا گفت: ((من هدایتت خواهم کرد)).خودرا باختم و فکر می کردم نمی توانم،ازعهده اش بر آیم،امّا خدا گفت: ((تواز عهده هرکاری برمی آیی)).
غمگین بودم، احساس کردم زیر کوهی از نا امیدی گیر افتادم،امّا خدا گفت: ((غم هایت را روی شانه های من بریز)).فکر نمی کردم من آنقدر باهوش باشم امّا خدا گفت: ((من به تو خِرد لازم را می دهم)).
بارگناهانم رنجم می داد،برای کارهای بدی که کرده بودم ازخودم عصبانی بودم،امّا خدا گفت: ((من تورا بخشیدم)).
ازخودم بدم می آمد،فکر می کردم هیچ کسی مرا دوست ندارد،امّا خدا گفت: ((من به تو عشق می ورزم)).گریه می کردم،زیرا تنها بودم،امّا خدا گفت: ((من همیشه باتو هستم)).
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان ۱۳۹۱ ساعت 10:56 توسط علی پور علی دانشور
|