تقابل شعر نو با کلاسیک

تقابل شعر نو با کلاسیک
در مورد ابتکار نو در صنعت شعر و اینکه آیا غربیان مبتکران این شیوه بوده اند و اینکه این نشانگر ابتکار و آغاز انقلاب جدیدی در صنعت شعر بوده و یا نشانگر عجز و ناتوانی باید کمی عمیق تر فکر کنیم،

پس بحث را به چندین قسمت تقسیم می کنیم

غنای اشعار ترکی،عربی،فارسی

اینکه صنعت شعر و هنر شرق قابل قیاس با غرب نیست بماند،چه از نظر قدمت چه از نظر کیفیت،چه از نظر کمیت،اگر آثار سه زبان فارسی،عربی،ترکی را با آثار سایر زبانها بررسی کنیم به وضوح فاصله ی زیادی می توان میان آنها دید.حتی آثار هنری هند و چین بسیار غنی تر از آثار هنری غربی ست،مسلماً قدمت، یک عامل تأثیر گذار است.
ادامه نوشته

نماد در شعر دیروز و امروز

 

خیال یكی از عناصر اصلی شعر است و رمز و نماد پرده خیال را رنگین تر می كند.



ادبیات ایران سرشار از نماد و رمز است. نماد در ادبیات پیش از اسلام: شعر غنایی، حماسی، تمثیلی و عرفانی پس از اسلام: شعر اجتماعی نو و شعر حماسی معاصر ریشه بنیادین دوانده است.در مقاله حاضر ابتدا نماد یا سمبل معرفی شده است. نمادها به چهار دسته دلالتگر، استعاری، یادبودی و قدسی تقسیم شده است. همچنین تأثیر نماد بر انواع گوناگون شعر فارسی بازگو شده است. پس از این مقدمه، نماد در شعر معاصر بررسی شده و برای نشان دادن نمادها در شعر معاصر و تفاوت آن با شعر كلاسیك چهار عنوان باد، باران، جنگل و دریا انتخاب شده است و به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته اند.نماد نماینده واقعه ای است كه به سختی قابل تصور است. نماد نشانه ای است كه با استفاده از عناصر عینی طبیعت چیزی غایب و نامحسوس را مجسم می كند.

نماد را معادل لغت (سمبل) symbol پذیرفته اند و گاه واژه های رمز، نشانه و مظهر را نیز معادل این كلمه دانسته اند.

ادامه نوشته

شعری از سیمین بهبهانی

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم
گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم


گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم


گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم


 

ادامه نوشته

شعر گفتم گفتا

گفتم توشيرين مني

گفتا توفرهادي مگر

گفتم خرابت ميشوم

گفتا تو آبادي مگر

گفتم ندادي دل به من

گفتا تو جان دادي مگر

گفتم ز كويت ميروم

گفتا تو آزادي مگر

گفتم فراموشم نكن

گفتا تو در يادي مگر

گفتم خاموشم سالها(نكن)

گفتا تو فريادي مگر

گفتم كه بر بادم مده

گفتا نه بر بادي مگر

گفتم كه آفلاينم بخوان

گفتا كه الافم مگر

نانوا هم جوش شیرین می زند بیچاره فرهاد

کاریکلماتور نامی است که احمد شاملو بر نوشته‌های پرویز شاپور گذاشت. این کلمه ابتدا در سال ۱۳۴۷ در مجله خوشه به سردبیری شاملو به کاربرده شد و حاصل پیوند «کاریکاتور» و «کلمه» است. به نظر شاملو، نوشته‌های شاپور کاریکاتورهایی است که با کلمه بیان شده‌است.

 نمونه‌هایی از کاریکلماتورهای پرویز شاپور

  • وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهی‌ها صلوات فرستادند.
  • اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان می‌سازم.
  • به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.
  • به یاد ندارم نابینائی به من تنه زده باشد.
  • قلبم پرجمعیت‌ترین شهر دنیاست.
  • به نگاهم خوش آمدی.
  • قطرهٔ باران، اقیانوس کوچکی است.
  • هر درخت پیر، صندلی جوانی می‌تواند باشد.
  • برای اینکه پشه‌ها کاملاً نا امید نشوند، دستم را از پشه بند بیرون می‌گزارم.
  • گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است.
  • روی همرفته زن و شوهر مهربانی هستند!
  • غم، کلکسیون خنده‌ام را به سرقت برد.
  • بلبل مرتاض، روی گل خاردار مینشیند!

 

ادامه نوشته

سلسله مراتب

           مدیر

با التماس مــن به مدیران شروع شد

یک صبح زود با بله قربان شروع شد

من کارمند جزء و دلم جای دیگری

تا که امیدهای فراوان شروع شد

تا خم شود به رسم ادب در برابرم

با التفات بنده به دربان شروع شد

تا بنده را جناب مهندس کند خطاب

از پول چای و جیب نگهبان شروع شد

ادامه نوشته

شعر طنز

مش حسن با دو عدد گاو ز صحرا آمد
با زنش گفت به شادی که اوباما آمد!
پلوئی دم بکن و پوست بکن بادمجان
که به جانم هوس مرغ و مسما آمد
همسرش گفت که این سمت نیامد، دیدم!
به گمانم که در اطراف یو.اس.آ. آمد
ادامه نوشته

ديدگاه طنز

بر این اساس می‌توان گفت، طنز، درک و خلق تصویر هنرمندانه و نقادانه‌ی جهانی سراسر متناقض و متضاد، در قالبی نیش‌خند آمیزاست، بی آن که طنزپرداز، دمی کهنه‌گی و فنا را در ذات هر نوآمده، فراموش کند.

 طنز، رهایی از منطق روزمره‌گی است. طنز پرداز به منطق و ارزش‌های حاکم بر زنده‌گی روزمره عادت نمی‌کند، زیرا آن کس که اسیر عادت و تکرار می‌شود، شاخک‌های حساس خود را برای درک این جهان غیر عادی از دست می‌دهد. طنز پرداز می‌داند که کهن الگوها و عادات دیر پا، قدرت اغواگر عظیمی را حمل می‌کنند و زنده‌گی امروز ما را به گفته‌ی توماس مان از چاه گذشته‌ها اداره می‌کنند. طنز پرداز نیک می‌داند که مردم، قربانیان و شهیدان ِ منطق ِعادت و تکرار زنده‌گی روزمره هستند. در نتیجه طنز پرداز زمین بایر زنده‌گی روزمره را شخم می‌زند و با افشاندن بذر شک و تردید، تیشه به ریشه‌ی درخت تناورعادت می‌زند و پایه‌های کاخ بی گزند بدیهیات و یقینیات را بلرزه درمی‌آورد. طنز پرداز، نقاب از چهره‌های دروغین و ساخته‌گی برمی‌کشد،

ادامه نوشته