ایمان
در یک روز گرم تابستان با ۶۰ نفر از دانش آموزانم به اردوگاه قوری گؤل در بستان آباد رفته بودیم روز بسیار به یاد ماندنی بود اتفاقا با خود یک تفنگ بادی برده بودین و می خواستیم با این تفنگ کمی سرگرمی و تفریح برای بچه ها ایجاد کنیم . یک بطری را در هدف خود قرار داده و به آن تیراندازی می کردیم که بعضی از دانش آموزان گاهی به هدف هم می زدند از شما چه پنهان آن روز روز شانس من بود و هر چه می زدم به هدف می خورد و حتی ۳ زغن هم با این تفنگ توانستم شکار کنم رو به بچه ها کردم و گفتم که آیا بهتیراندازی من ایمان آوردید همه یک صدا گفتند بله و تشویق های الکی هم کردند بلافاصله به دانش آموزان گفتم حالا که به نشانه گیری من ایمان آوردید یکی یکی بطری را در سرتان بگذارید تا من یکبار دیگر هم در روی سر شما نشانه گیری کنم بی درنگ همه یک صدا گفتند : نه آقا نمی شود در آن موقع معلوم شد که آن هایی که می گفتند : ایمان داریم همه اش دروغ بود .
می خواهم از این خاطره نتیجه گیری کنم که: (لطفا قیاس نکنید)در اصل اکثر ما هم به خدا همین جوری ایمان داریم ولی تنها ایمان کافی نیست باید به خدا اعتماد هم داشته باشیم. برای فهم بیشتر این اعتماد ماجرای سقوط یک کوهنورد وجوددارد که بعدا نوشته خواهد شد .
متشکرم که با ما همراه بودید
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 8:29 توسط علی پور علی دانشور
|