سلسله مراتب
اظهار چاکری به رئیس بزرگمان
با یاری معاون ایشان شروع شد
در روبروی من افق روشنی نبود
تا که سفارشات عموجان شروع شد
میدان که بازتر شد و رویم زیاد گشت
روکم کنی ز داعیه داران شروع شد
آخر شدم مدیر و ز جشن معارفه
از بهر خلق خدمت شایان شروع شد!
تا نطــــقمان ز نوع مدیریتی شود
آموزشی مفید برامان شروع شد
استادی انتخاب شد و درسهای من
از فصل «ژستهای سخنران» شروع شد
با رهنمود عالی استاد بعد از آن
هر نطق بنده با لب خندان شروع شد
ده بیست آیه حفظ شد و اندکی حدیث
یک دوره ی فشرده ی عرفان شروع شد
تنها نه در اداره که سیر تحولات
در جای جای عالم امکان شروع شد
نظم امور با جلساتم قوام یافت
با شیوه ی حسینقلی خان شروع شد
نان و پنیر رفت و ریاضت تمام گشت
ماءالشعیر و مرغ و فسنجان شروع شد
از هضم رابعه گذراندیم رانت را
چون سفره جمع شد نخ دندان شروع شد
چندی گذشت و سیر سفرهای خارجی
با دعوت سفیر لهستان شروع شد
یکسال رفت و دلزده گشتم ز پست خویش
فاز جدید بنده پس از آن شروع شد
با التماس من به وزیران شروع شد
دور جدید از خط پایان شروع شد...